على محمدى خراسانى

139

شرح كفاية الأصول (فارسى)

مراد باشد ؛ ولى تحريك و انبعاث فعلى نباشد ، بلكه در آينده منبعث شود ، الآن اراده مىكند ولى متحرّك اليه و مراد در آينده ، مثلا يك ماه ديگر محقق مىشود كه اين معقول نيست . غافل از اينكه تعريف را مىتوان حلّ كرد و به دو بيان آن را توجيه و تفسير كرد . اوّلا مىپذيريم كه مراد از ( المحرّك للعضلات ) تحريك فعلى است ؛ ولى مىگوئيم كه مراد از « نحو المراد » اين نيست كه ، تحريك فعلى به خود مراد اصلى و واقعى باشد ؛ بلكه تحريك فعلى به سوى مراد واقعى و به جانب او و در راستاى رسيدن به او است و اين بر حسب موارد فوق دارد . گاهى آن مراد واقعى ، فعلى و حالى است و هيچ مقدّمه‌اى ندارد . مثل نفس حركت عضلات براى رفع كسالت و خستگى كه با اراده كردن تحريك عضلات مىآيد و با تحريك عضلات ، تحرك عضلات هم مىآيد و تا نفس فعل تحريك را انجام داد اعضاء بدن قبول حركت كرده و متحرك مىشوند . گاهى آن مراد واقعى داراى مقدّماتى است . مقدماتش كم باشد يا زياد فرقى ندارد . در اينجا هم اراده محرّك عضلات است ؛ امّا نه مستقيما به جانب مراد اصلى ، بلكه بالمباشره و مستقيما به جانب مراد تبعى و مقدّمى است و غير مستقيم و بالتسبيب به جانب مراد اصلى است . پس در تمام اين موارد تحريك فعلى هست ؛ ولى جامع همهء اين‌ها آن است كه به سوى مراد هستند و در راستاى رسيدن به مراد اصلى مىباشند و منافاتى ندارد كه خود مراد اصلى تدريجا و در آينده محقّق شود و استقبالى باشد و از اراده منفك باشد . قوله : بل مرادهم . ثانيا اصلا قبول نداريم كه در مورد اراده حتما بالفعل تحريك عضلات باشد ، بلكه آنچه در ماهيت اراده دخيل است همان شوق براى اراده مىآورند ، بدان جهت است كه خود شوق مؤكّد مراتبى دارد و مقول به تشكيك است و شوق مؤكّد دوچندان يا صدچندان داريم و غرض اينست كه مرتبهء نازلهء شوق مؤكد و مراتب متوسطهء آنكه هر لحظه در حال افزايش است ، اراده نيست . اراده بالاترين مرتبهء شوق مؤكدى است كه اگر مانعى نباشد ، حتما به دنبالش تحريك عضلات صورت مىگيرد . حال اگر حركت عضلات نقشى ندارد و تنها كاشف از اراده است مىگوئيم كه اين شوق