على محمدى خراسانى

6

شرح كفاية الأصول (فارسى)

وضع گرفت و خواست براى فلان حدث معيّن لفظ و كلمه‌اى را قرار بدهد قطعا خود حروف مقطعه و بريده بريده [ ضاد - راء - با ] را براى حدث وضع نكرد ، چون اين‌ها كلمه و اسم نيستند ، ناگزير بايد اين حروف را در ضمن هيئت و وزنى منظور مىكرد تا بتواند وضع كند ، آن وزن خاصّى كه حين الوضع منظور نظر واضع قرار گرفت و آن را لحاظ كرد چه بود ؟ به عقيدهء بصريها هيئت مصدرى بود و ضرب را در نظر گرفت ، به عقيدهء اهل كوفه : هيئت فعل ماضى را در نظر گرفت كه ضرب باشد . و اين مادّهء معيّن را در ضمن آن هيئت معيّن تصور كرد و سپس مجموع را براى حدث زدن وضع كرد و وضع هم شخصى است يعنى شخص اين لفظ [ ضرب ] را با همين شكلى كه دارد براى اصل حدث وضع كرد ، سپس ساير صيغه‌ها و مشتقّاتى كه را كه با اين مادّه و مصدر مناسبت دارند و از يك مقوله هستند و ميان آنها حجت مشترك و قدر جامعى وجود دارد ، با مصدر مقايسه نموده و هركدام را براى دلالت بر حدث با خصوصيّات خاصّ آن مشتقّ وضع كرد . مثلا فعل ماضى را براى دلالت بر تحقّق حدث در گذشته وضع كرد ، و فعل مضارع را براى بر وقوع نسبت در حال يا آينده قرار داد و . . . سؤال : قدر جامع ساير صيغه‌ها [ ضرب ، يضرب ، اضرب و . . . ] با مصدر در چيست ؟ جواب : وجه اشتراك در دو امر است : 1 - مادّهء لفظى : همهء اين‌ها در ضاد و راء و با اشتراك دارند و اين سه حرف به عنوان حروف همهء آنها مطرح است ، و آن مادّه در ضمن هر مشتقّى صورت و شكل و هيئتى دارد . مادّهء معنوى : همهء اين‌ها در دلالت بر كتك‌كارى و حدث مخصوص شريكند ، منتهى آن معنى هركجا قالب و شكلى دارد : در مصدر تعبير به زدن و كتك‌كارى كردن مىشود ، در ماضى به معناى زد يا كتك‌كارى كرد و هكذا در مىزند ، زننده است ، بزن و . . . و ساير مشتقّات هم داراى وضع نوعى هستند و هم وضع شخصى ، در تفسير اين كلام دو احتمال ذكر شده است : 1 - وضع نوعى مال مادّهء مشتقّات است و وضع شخصى مال هيئت آنها « مختار مرحوم مشكينى »