على محمدى خراسانى

4

شرح كفاية الأصول (فارسى)

آن حقيقت واحد موجود و محفوظ است . چه طرفدار خلع و لبس شويم و چه معتقد به لبس بعد از لبس باشيم . ] اما مصدر اين چنين نيست . مصدر نه از حيث هيئت لفظى در مشتقات محفوظ است و نه از حيث هيئت معنوى : امّا لفظا : هيئت و وزن مصدر ، مثلا فعل است ( مثل ضرب ) و در فعل ماضى و غيره اين هيئت كه ضاد مفتوح و راء و باء ساكن باشد ، نيست بلكه ضرب ، يضرب ، اضرب و . . . است كه در تمامى اين مشتقات آن اعراب و شكل خاص از ميان رفته و هيئات لفظى ديگرى آمده است . و امّا معنا : معناى مصدر ، زدن يا كشتن و . . . است كا در آخرش دال و نون يا تا و نون است . درحالىكه معناى مشتقّات عبارتند از : زد ، مىزند ، زننده ، بزن ، نزن و . . . قبلا هم در مبحث مشتق گفتيم كه مصدر با مشتق از حيث معنى متباين است ، مصدر داراى معنائى است كه به شرط لا از حمل است و نمىتوان گفت كه زيد ضرب است . ولى مشتقات از حيث معنى لا به شرط از حمل بود و مىگفتيم كه زيد ضارب است و . . . حال كه مصدر از لحاظ هيئت لفظى و معنوى غير از مشتقّات و مباين با آنهاست و هرگز به اين صورت در مشتقّات ديگر محفوظ نيست ، پس امكان ندارد كه مصدر مادّهء افعال و صفات و در يك كلام مادّهء مشتقّات ديگر باشد . بلكه در واقع مصدر خود يكى از مشتقّات است و داراى مادّه و هيئتى مثل ساير مشتقّات مىباشد . سؤال : پس مادّهء فعل امر يا ساير مشتقّات چيست ؟ جواب : مادّه آنها در مثل اضرب عبارت است از : ضاد و راء و با و در مثل انصر عبارت است از : نون و صاد و راء و هكذا و هر موردى مبدأ و مادّه با مورد ديگر فرق دارد . اين مادّه در جميع مشتقّات محفوظ و موجود است و هرگز جداى از هيئتى از هيئات موجود نيست و كلمه‌اى را تشكيل نمىدهد و اگر مصدر مادّه بود كه جداى از بقيّهء هيئات موجود نيست و كلمه‌اى را تشكيل نمىدهد ، اگر مصدر مادّه بود كه جداى از بقيّه هيئات و صور و اشكال و اوزان متحقّق نمىشد . درحالىكه ضرب استقلال دارد و محكوم به احكامى است . نتيجه : اگر مصدر به اتّفاق كلمه بر اصل ماهيّت دلالت دارد ، دليل نمىشود كه مادّه هم