على محمدى خراسانى

90

شرح كفاية الأصول (فارسى)

2 - مسلك سكاكى : وى طرفدار حقيقت ادعائى است و مىگويد كه ما در لفظ اسد هيچ دخل و تصرفى انجام نداده‌ايم و اصولا تصرف به عالم لفظ و استعمال مربوط نيست ، و به يك امر عقلى مربوط است يعنى نخست در معناى حقيقى كلمه يعنى حيوان مفترس توسعه‌اى قائل شده و رجل شجاع را نازل به منزله آن قرار داده و ادعا كرده‌ايم كه او هم حيوان مفترس است و بدنبال اين ادعا و تنزيل ، لفظ اسد را در حيوان مفترس ادعائى ، استعمال كرده‌ايم و اين حقيقت ادعائى است . اما اصل توهم : ممكن است كسى بگويد كه بر مسلك مشهور علامت صحت سلب ، دليل بر مجازيت است . و اصولا صحت سلب داريم ، ولى بر مسلك سكاكى ديگر صحت سلب معنى ندارد و علامت مذكور علاميّت ندارد . و اما جواب : مرحوم آخوند مىفرمايد : دو مسلك مذكور در ما نحن فيه ثمره‌اى نداشته و فرقى به حال ما ندارد ، ما چه قول مشهور را قائل شويم و چه قول سكاكى را مىتوانيم بگوئيم كه وجدانا و حقيقتا اسد از رجل شجاع مسلوب است و رجل شجاع اسد نيست . ( زيرا اسد موجودى است كه روى چهار پا حركت مىكند و انسان شجاع موجود دو پا است ، اسد دم دارد و رجل ندارد و . . . ) و مجرد ادعا يا تنزيل دردى را دوا نمىكند . قوله : و استعلام : نظير اشكال و جواب مذكور در تبادر ، درباره صحت حمل و صحت سلب هم مطرح است : اما اشكال : چه كسى مىتواند قضيه تشكيل داده و معناى مشكوك را موضوع و لفظ را محمول قرار دهد و سپس بيازمايد و بفهمد كه صحت حمل دارد يا ندارد ؟ آيا فقط عالم به وضع مىتواند اين كار را انجام دهد ؟ يا جاهل به وضع هم مىتواند ؟ ترديدى نيست كه تنها عالم به وضع از عهدهء چنين امرى برمىآيد ، بنابراين صحت حمل در گرو علم به وضع و متوقف برآن است . از طرفى شما مىخواهيد از طريق صحت حمل معناى حقيقى را شناخته و علم به وضع پيدا نمائيد ، پس علم به وضع هم وابسته به صحت حمل است . و اين دور است ، و دور محال و باطل است ، و مستلزم المحال محال و باطل ، پس علامت مذكور هم باطل است و علاميّت ندارد .