على محمدى خراسانى
82
شرح كفاية الأصول (فارسى)
هيچ قرينهاى در ميان نيست و لفظ صددرصد برهنه و خالى از هر قرينهاى است . معذلك از اسد ، حيوان مفترس تبادر مىكند ، آنگاه اگر لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع نشده بود و ميان آن دو علقهء وضعيهاى نبود و نسبت اين معنا به لفظ اسد همانند ساير معانى ذهنيه بود ، پس چرا از ميان آنهمه معنا ، اين يكى به ذهن آمده و داوطلب شد ؟ آيا اين ترجيح بلا مرجح نيست ؟ پس حتما تبادر علامت حقيقت است و گرنه تبادرى نبود . بحث سوم - اشكالات تبادر : به اين علامت ، اشكالات متعددى شده است « 1 » كه مهمترين اشكال آن مسئلهء دور است كه مرحوم آخوند همين را مطرح كرده و جواب دادهاند . اشكال : آيا معناى معين « حيوان مفترس » براى عالم به وضع ، تبادر مىكند يا براى جاهل ؟ ترديدى نيست كه تبادر مخصوص عالم به وضع است و گرنه در حقّ جاهل كه چيزى تبادر نمىكند . پس تبادر متوقّف بر علم به وضع است . و تا علم به وضعى نباشد تبادرى هم نيست از طرفى شما مىخواهيد از راه همين علامت و نشانه معناى حقيقى را بازشناسيد و بدان آگاه شويد و علم به وضع پيدا بكنيد ، پس علم به وضع هم وابسته به تبادر است ، و اين دور است يعنى توقف دو شىء بر يكديگر ، و دور هم محال و باطل است و مستلزم المحال محال . پس تبادر هم باطل است . جواب : مرحوم آخوند به اشكال مذكور دو جواب مىدهند : جواب اول مخصوص عالم به وضع است : مقدمه : اصطلاح علم اجمالى و علم تفصيلى در منطق و فلسفه و اصول و فقه ، معانى مختلفى دارد : ( در منطق در جواب از اشكال دور كه بر شكل اول منطق وارد شده ، سخن از علم اجمالى و تفصيلى است . در فلسفه در باب علم خداوند سخن از علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است . و در اصول سخن از علم اجمالى و علم تفصيلى در مبحث اصالة
--> ( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 33 به بعد .