على محمدى خراسانى
55
شرح كفاية الأصول (فارسى)
مقدمهء چهارم اطلاق لفظ بر لفظ امر چهارم از امورى كه در مقدمه كتاب بيان مىكنند ، درباره اينست كه : گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن معنائى اراده مىگردد . نام اين اطلاق استعمال است كه در امر ثالث بحث شد . ولى گاهى لفظى اطلاق مىشود ، و از آن لفظى اراده مىشود و در اين اطلاق اصولا كارى به معنى نداريم . و تمام نظر به خود لفظ يا الفاظ است . ( نظير كليه بحثهاى زبانشناسى و دستور زبان و قواعد و ادبيات عرب و . . . كه بدنبال اصطلاح و ترميم ساختار لفظ هستند و با معنا سروكار ندارند . ) و اطلاق لفظ بر لفظ به چهار نحو متصور است : 1 - گاهى لفظى را اطلاق كرده و از آن نوع و كلى آن لفظ اراده مىشود ، بعنوان مثال : الف ) شما مىگوييد : زيد لفظ است ، منظورتان شخص همين لفظ زيد كه از زبان شما صادرشده نيست ، منظورتان نوع زيد است ، يعنى هر زيدى از هر گويندهاى در هر زمانى و مكانى و به هر مناسبتى و در هركجاى كلام ( اول - وسط - آخر - جمله فعليه - جمله اسميه و . . . ) كه باشد و صادر بشود تمام آنها لفظ هستند . ويژگى اين مثال آنست كه : حتى خود اين لفظ زيد را كه شما گفتيد هم شامل است . ب ) شخصى مىگويد : ضرب ( از باب مثال است شما مىتوانيد بجاى آن بگوئيد : نصر ، منع و . . . ) فعل ماضى است منظور قائل شخص همين ضرب كه از قائل صدور يافته كه نيست ، چون شخص اين ضرب اساسا فعل ماضى نيست بلكه معناى اسمى دارد و مبتدا است و اسمى است كه عنوان مشير به افراد واقع شده است ، منظور نوع ضربها است .