على محمدى خراسانى
53
شرح كفاية الأصول (فارسى)
نكرده بلكه مجاز را نمك كلام دانستهاند . ج ) حسن استعمال مجازى بالطبع است انما الكلام در اينست كه : آيا اين صحت و حسن استعمالات مجازى وضعى و تابع وضع است ؟ يعنى واضع بايد اذن و رخصت دهد تا ما حق چنين استعمالى را داشته باشيم ؟ يا طبعى و تابع طبع انسان است ؟ در مسئله دو وجه و بلكه دو قول ( نه تنها احتمالى است داراى دليل و قابل استدلال ، بلكه قائل و طرفدار هم دارد . ) است : 1 - مشهور برآنند كه حسن استعمالات مجازى بالوضع است يعنى تابع اذن و ترخيص واضع است در آنجا كه واضع استعمال را تجويز كرده آن استعمال بجا است و هرجا كه ممانعت كرده آن استعمال نابجا است . و بدنبال آن شروع كردهاند در استقراء و تتبع موارد اذن و ترخيص واضع و در حدود 25 علاقه و قرينه براى استعمالات مجازى جستهاند . و مدعى شدهاند كه اينها داراى وضع نوعى هستند . ( و به قول صاحب معالم : فان المجازات الحادثه عربيه و ان لم يصرح العرب بآحادها ، لدلالة الاستقراء على تجويزهم نوعها « 1 » ) 2 - مرحوم آخوند مىفرمايد : اظهر آن است كه حسن استعمال مجازى تابع وضع نيست بلكه تابع طبع است يعنى هر استعمال مجازى كه طبع آدمى از آن استقبال كند و خوشش بيايد و مطبوع و دلنشين و دلپذير باشد ، آن استعمال صحيح است . چه واضع اجازه بدهد و چه اجازه ندهد و هر استعمال مجازى كه طبع از آن متنفر باشد و بدان ادبار كند و بدش بيايد چنين استعمالى ناصحيح خواهد بود . چه واضع ممانعت بكند يا نه . دليل مرحوم آخوند : مراجعه به وجدان بهترين شاهد مطلب است . بيان ذلك : وقتى ما استعمالهاى مجازى را بررسى مىكنيم ، برخى از آنها زيبا است و در همه دنيا چنين استعمالى رايج است كسى اجازه بدهد يا نه . كمااينكه در هر زبانى از رجل شجاع به اسد تعبير مىشود . از آدم مكار به شيطان تعبير مىشود . از انسان زيبا به ماه تعبير مىشود و سخن از حال مهرويان به ميان مىآيد . و پارهاى از استعمالها هم خنك و بىمزه و نامناسب
--> ( 1 ) - معالم الاصول ، ص 31 .