على محمدى خراسانى
50
شرح كفاية الأصول (فارسى)
مطرح است و اگر خصوصيت در اصل معنا مدخليتى داشت حتما حضرات متعرض مىشدند . نوبت به متأخرين ( از قبيل : مير شريف جرجانى ، ملا سعد تفتازانى و . . . ) كه رسيده سخن از خصوصيت مطرح شده و برخى مثل مشهور ادعا كردهاند كه در حروف موضوع له خاص است و برخى هم مثل تفتازانى مدعى شده كه مستعمل فيه خاص است . به خاطر اينكه : لحاظ المعنى آليا در باب حروف و استقلاليا در باب اسماء در اصل معنا دخيل است و از شئون معنا است و لحاظ هم كه جزئيت مىآورد . پس معناى حروف جزئى است غافل از اينكه لحاظ المعنى با همه انواعش ( آلى - استقلالى ، خبرى ، و انشائى و . . . ) امكان ندارد كه از شئون معنا و در اصل معنى دخيل باشد ( به همان بياناتى كه قبلا در معناى حرفى گفته شده و در اينجا به يكى از آنها اشاره شده كه اشكال نقضى بود و آن اينكه : اگر در حروف لحاظ به عنوان آلت و حالتى براى غير ، جزء معنى يا قيد آن باشد پس در اسماء هم بايد لحاظ المعنى فى نفسه و مستقلا قيد معنا باشد و . . . كه خود اينها هم بدان ملتزم نيستند . و علاوه برآن اشكال دور مطرح مىشود : اين خصوصيات متوقف بر استعمالاند زيرا كه از استعمال نشأت مىگيرند و لا شك در اينكه استعمال رتبهاش متأخر از اصل معنى و از خصوصيات دخيل در آن است ، پس اگر اين خصوصيات دخيل در اصل معنا باشد لازم مىآيد كه معنى متوقف بر استعمال باشد درحالىكه استعمال هم متأخر از معنى و متوقف برآن است در نتيجه معنا متوقف بر استعمال و استعمال متوقف بر معنى بوده و اين دور است . ) پس حق آنست كه اين خصوصيات خارج از محدوده معنا است و اصل معانى حروف عام و كلى هستند . مطلب دقيق وضع حروف و معناى حرفى در اينجا به اتمام رسيد ، ولى جاى تأمل و دقت دارد و از مواردى است كه قلمها و قدمهاى محقّقين و مدققين در آنجا مىلغزد خداوند ما را از لغزشها مصون بدارد .