على محمدى خراسانى
47
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ملحق شدهاند گفتگو مىكنيم از تحقيقات ما راجع به معناى حرفى وضع اسماء اشاره و ضمائر و موصولات و . . . نيز روشن مىشود . يعنى در رابطه با اين اسماء هم بر خلاف مشهور كه موضوع له را خاص مىدانند و بر خلاف تفتازانى كه مستعمل فيه را خاص مىداند ما مىگوييم : همه اينها عاماند و در اصل معنى خصوصيت و تشخصى دخيل نيست . بيان ذلك : اما اسم اشاره : به نظر ما واضع وقتى كلمه هذا را مثلا مىخواسته وضع كند مفهوم كلى مفرد مذكر را منظور كرده و سپس لفظ هذا را براى نفس همان كلى جعل كرده و سپس استعمالكنندگان هم لفظ هذا را در همان معناى كلى استعمال مىكنند ، مىپرسيم پس اين خصوصيت و تشخص كه با هذا به فرد معين خارجى اشاره مىكنيم از كجا آمده ؟ در جواب مىگوئيم : از ناحيه كيفيت و نحوه استعمال پيدا شده يعنى واضع كلمه هذا را براى مفرد مذكر وضع كرده به منظور اينكه با آن به اين معانى اشاره شود ، و اين اشاره است كه جزئيت مىآورد چون مشاراليه معين و محسوسى را مىطلبد در واقع وقتى تحليل مىكنيم در اينجا دو چيز وجود دارد يكى لفظ هذا كه از زبان بيرون مىآيد و ديگرى اشاره با دست و پا و چشم و ابرو و عصا و . . . و هركدام چيزى را مىفهمانند ، « هذا » مفرد مذكر را و « اشاره » تشخص را . اين از باب تعدد دال و مدلول است . نظير آنچه مبسوطا در باب عام و خاص و مطلق و مقيد خواهد آمد كه تقييد و تخصيص سبب مجازيت نيست بلكه تعدد دال و مدلول مطرح است . ( در ادامه سه شاهد بر مدعاى آخوند مىآوريم : ) 1 - ابن مالك در الفيّه فرموده : بذا لمفرد مذكر اشر * بذي و ذه تى تا على الانثى اقتصر « 1 » يعنى با كلمه هذا به مفرد مذكر اشاره كن و لا شكّ كه مفرد مذكر كلى است . آرى اشاره جزئى است 2 - در كلام امير « ع » آمده : « اعجبوا لهذا الانسان يبصر بشحم و ينطق بلحم و يسمع بعظم . . . » « 2 »
--> ( 1 ) - سيوطى اول ، مبحث اسماء اشاره . ( 2 ) - نهج البلاغة ، كلمات قصار ، حكمت 8 .