على محمدى خراسانى
35
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ابتدائيت را لحاظ كرده و لفظ من را هم براى خود همان معناى كلى قرار داده ولى مستعملين كه بعدا مىآيند و اين كلمه را استعمال مىكنند در جزئيات و مصاديق آن به كار مىبرند كه سير از بصره تا كوفه و . . . باشد . 3 - نظريه مرحوم آخوند : حروف با اسماء همجنس و همسنخ خودشان ( من با الابتداء ، الى با الانتهاء و على با الاستعلاء و . . . ) بدين گونه هستند كه وضع هر دو عام ، موضوع له هر دو عام ، مستعمل فيه هر دو هم عام است و از اين جهات فرقى ندارند . ( فرق آنها در جهات ديگرى است كه خواهد آمد . ) قوله : و ذلك : در مقام استدلال بگونهاى اقامه دليل مىكند كه هم دو نظريه مخالف را ابطال كنند و هم نظريه خود را اثبات نمايند . بطور كلى هميشه و همه جا تشخص و خصوصيت و جزئيت ملازم با وجود است و از آن قابل انفكاك نيست و بلكه عين او است لذا در فلسفه گفتهاند : « الشّيء ما لم يتشخص لم يوجد ، » ولى همانطور كه مىدانيم وجود حقيقى ( در قبال اعتبارى از قبيل كتبى ، لفظى ) دو قسم است : 1 - وجود خارجى 2 - وجود ذهنى ، همچنين تشخّص و تخصص هم دو نوع است و تشخّص هر وجودى متناسب با خود او است ، تشخّص در وجودهاى خارجى كاملا روشن است كه هر وجود خارجى يك فرد و شخص معينى است غير از وجود خارجى ديگر با يكديگر مباين هستند . ولى تشخّص و تعين در وجودهاى ذهنى به لحاظ و توجه ذهن است يعنى اگر شما نسبت به معناى امرى يكبار توجه كنيد و آن را در ذهن تصور كنيد ، يك وجود ذهنى محقق مىشود و اگر بار ديگر به آن توجه كرديد وجود ذهنى ديگرى محقق مىشود و هكذا . . . و لا فرق كه معناى ملحوظ و مورد توجه شما از قبيل مفاد زيد باشد كه جزئى حقيقى است يا از قبيل انسان باشد كه فى نفسه كلى است ولى به ملاحظه اينكه معلوم و متصور شما است و آن را لحاظ كردهايد يك وجود ذهنى شخصى است و تعدد آن به تعدد لحاظ است ، چه از يك لاحظ ، مثل اينكه شما در طول روز صد بار كلمهاى را شنيده و ذهنتان به معناى آن متوجه مىشود و هركدام يك وجود ذهنى است . و چه از چند لاحظ باشد مثل اينكه درآنواحد صد نفر معناى انسان را در ذهن تصور كنند كه باز صد وجود ذهنى و علم و لحاظ بوجود