على محمدى خراسانى
95
شرح كفاية الأصول (فارسى)
خير آن جواب اينجا نمىآيد . زيرا در همه جا خود علامت بايد معلوم بالتفصيل باشد تا از آن حق استفاده داشته باشيم . پس معرفت تفصيلى حقيقت وابسته به اين علامت و آن هم وابسته به معرفت تفصيلى حقيقت است و اشكال دور باقى است . قوله : ضرورة : مضافا به اشكال دور مىگوئيم : وقتى ما خود علامت را به تفصيل شناختيم ، پس معناى حقيقى را هم شناختهايم و نيازى نداريم كه با علامت اطراد يا غيره از معناى آن استعلام و پرسش نمائيم ، و مجهولى نداريم كه بپرسيم ، و تحصيل حاصل است كه معقول نيست . در نتيجه اطراد علامت حقيقت نيست .