على محمدى خراسانى
61
شرح رسائل (فارسى)
متابعت كنيم براى رسيدن به واقع در اين صورت اگر تعارض كردند هر دو ملاك را از دست مىدهند چون ممكن نيست با يقين به اينكه احدهما مخالف واقع است باز هم در هر دو غلبه ايصال باشد در نتيجه هيچكدام نسبت به مؤداى خود طريق نخواهد بود . آرى براى نفى ثالث مفيدند در نتيجه نسبت به مؤداى خود آنها توقف مىكنيم و رجوع به اصل آنگاه اصل گاهى با احدهما مطابق است و گاهى با هر دو مخالف آيا در هر دو صورت جاى اصل است يا در صورت اول ؟ و آيا اصل مرجع است يا مرجح ؟ قدر مسلّم اينست كه رجوع به اصل در فرض مطابقت احدهما با اصل است و الّا اگر اصل با هر دو مخالف بود رجوع به اصل درست نيست چون احداث قول ثالث است . آرى رجوع به تخيير مىشود . و امّا اينكه اصل مرجع است يا مرجح ؟ بر مبناى مرجع بودن اصل محل بحث ما است ولى اگر اصل را مرجح دانستيم كه از محل بحث خارج است چون بحث ما در متكافئين است نه متراجحين و با داشتن مرجحى بنام اصل داخل در باب تراجيح مىشود كما سيأتى . نكته : تخيير بنا بر سببيت و توقف بنا بر طريقيت اجمالا تساقط محسوب مىشوند امّا نه تساقط به تمام معنى بلكه فى الجملة تساقط است مثلا تخيير يعنى احدهما را اختيار كردن اگر ممكن بود هركدام معينا بايد عمل مىشد مثل انقاذ غريقين مع القدرة چون هر دو مصلحت دارند و حيث اينكه ممكن نيست هر دو از تعين ساقط مىشود و انقاذ هيچكدام تعين ندارد و هذا معنى التساقط فى الجملة . و بنا بر توقف هم باز تساقط است چون هركدام در خصوص مؤداى خود و مدلول مطابقىاش طريق نيست پس از اين حيث ساقط شدند آرى براى نفى ثالث به درد مىخورند .