على محمدى خراسانى

9

شرح رسائل (فارسى)

اگر صحت به معناى موافقت باشد كه فرض اينست اين معنا مقطوع و مسلّم است مطلقا يعنى چه پس از عروض اين عارض عبادت فاسد شود و يا صحيح باشد در هر حال صحت اجزاء سابقه به معناى مطابقت هركدام با امر خودش جاى ترديد نيست بلكه آن اجزاء در ظرف زمانى خودش صحيحا يعنى مطابقا للامر بالجزء انجام پذيرفته و واضح است كه الشّيء لا ينقلب عما وقع عليه پس در صحت به اين معنا ترديدى نيست تا نيازى به استصحاب باشد . و اگر صحت به معناى ترتب اثر باشد باز هم جاى شك ندارد تا استصحاب بيايد زيرا كه اثر هر چيزى به حسب خود آن چيز است و اثرى كه از جزء بما هو جزء متوقع و منتظر است اينست كه اين جزء بگونه‌اى باشد اگر باقيمانده از اجزاء هم با شرائط لازمه به اين اجزاء ضميمه شوند موجب تحقّق كل و مجموع به گونه‌اى كه مطلوب مولى است باشند در قبال جزء فاسد كه اين ويژگى را ندارد و با ضميمه بقيهء اجزاء هم منتج نتيجه نيست و باز همه مىدانيم كه صحت به اين معنا نيز براى اجزاء سابقه از مسلمات است و جاى شك ندارد مطلقا يعنى چه يقين داشته باشيم به ضميمه شدن اجزاء لا حقه و تشكيل يافتن كل وجه يقين به عدم آن و بطلان كل و چه شك در قابليت انضمام داشته باشيم درهرصورت از ناحيهء اجزاء سابقه مانعى فراراه ما نيست آرى مشكل از ناحيهء عدم قابليت انضمام اجزاء لا حقه بوجود مىآيد و اين ربطى به صحت اجزاء سابقه ندارد در اينجا توجه شما را به يك مثال خارجى كه در همان بحث اقل و اكثر مرحوم شيخ عنوان كردند جلب مىكنم : ا لا ترى ان صحة الخلّ من حيث كونه جزءا للسكنجبين لا يراد بها الّا كونه على صفة لو انضم اليه تمام ما يعتبر فى تحقّق السكنجبين لحصل الكل فلو لم ينضم اليه تمام ما هو يعتبر فلم يحصل ذلك الكل لم يقدح ذلك فى اتصاف الخل بالصحة فى مرتبة جزئيته .