على محمدى خراسانى

6

شرح رسائل (فارسى)

و امّا موانع و قواطع عبارتند از امورى كه عدم آنها در صحت عبادت لازم و وجود آنها در صحت عبادت قادح و مخلّ است با اين امتياز كه موانع به امورى گويند كه عدم آنها من حيث هو عدم معتبر و در صحت عبادت دخيل است مثل زيادى عمدى يا سهوى جزء كه عدمش معتبر است و قواطع امورى را گويند كه عدم آنها من حيث هو موضوعيتى ندارد بلكه از اين زاويه كه در صحت عبادت علاوه بر اجزاء ماديه يك جزء صورى نيز بنام هيئت اتصاليه لازم است و وجود اين امر آن هيئت را قطع مىسازد لذا عدمش از اين حيث معتبر است كه وجود آن قاطعيت دارد مثل فعل كثير و قهقهه و . . . البته تشخيص اينكه از امور وجوديه كداميك جزء و كدام شرط است و نيز از امور عدميه كدام مانع و كدام قاطع مىباشند به عهدهء فقيه در علم فقه است كه با كنكاش در ادلّه و منابع احكام به حقيقت دست يازد و وظيفه اصولى نيست و هر نمونه‌اى كه ذكر مىشود صرفا از باب مثال است حال با عنايت به اين مقدّمه وارد بحث مىشويم فنقول : گاهى هست كه مكلّف با جزم به صحت وارد عبادتى از قبيل نماز مىشود سپس در اثناء نماز ترديد پيدا مىكند در اينكه آيا الآن هم همچنان صحت اين عبادت باقى و برقرار است ؟ و يا مرتفع و نابود شده است ؟ منشأ چنين شكى عبارتست از احد الامرين كه هر امرى چهار شعبه دارد و در عبادت بطور مجمل آمده : امر اوّل : گاهى شك در صحت از فقدان يك امرى كه وجودش در عبارت معتبر مىباشد سرچشمه مىگيرد از قبيل اينكه : احتمال مىدهد در اثر غفلت و نسيان يك امر مسلّم الجزئية را بجا نياورده باشد و يا امرى را ترك نموده كه احتمال مىدهد آن امر جزء بوده و ترك شده . و خلاصه محتمل الجزئية را فاقد است و يا امرى را كه شرطيت آن مسلّم است احتمال مىدهد ترك كرده باشد و يا مسلّما امرى را ترك نموده كه