على محمدى خراسانى
25
شرح رسائل (فارسى)
مناهج فرموده و ايشان جواب از اعتراض عالم يهودى را مبتنى نموده برآن اصلى كه تأسيس نموده و سابقا در تنبيه دوّم در رابطه با بيان امور قارّهء مقيده به زمان به تفصيل آن را نقل و نقد كرديم و اجمال مطلب اينست كه : هرگاه حكمى در مقطع خاصى از زمان و براى مدت معينى ثابت شد فى المثل فرموده : اجلس فى هذا المكان الى الزوال و پس از آن در بقاء و ارتفاع آن حكم شك كرديم در اينجا دو استصحاب قابل جريان است و در نتيجه تعارضا و تساقطا يكى استصحاب عدم ازلى است كه از ازل تا اين مقطع معين وجوب جلوسى نبود و در مقطع خاصى موجود شده دوباره پس از سپرى شدن آن مدت شك مىكنيم در استمرار همان عدم ازلى و ديگرى استصحاب امر وجودى است كه در اين مقطع خاص مسلّم شده و پس از آن در بقاء آن شك مىكنيم نسبت به هر دو استصحاب اركان تام و هر دو قابل جريان است و هر دو تساقط مىكنند . حال مرحوم نراقى جواب از استصحاب كتابى را بر اين اصل مبتنى كرده يعنى فرموده : از ازل تا اين مقطع معين كه زمان ظهور موسى ( ع ) باشد عدم نبوت مسلّم بود و از اين مقطع تا زمان ظهور پيامبر اسلام وجود نبوت مقطوع است و پس از اين شك مىكنيم كه آيا آن عدم ازلى همچنان استمرار دارد و تنها در مقطع خاصى از زمان قطع شده بود يا اين امر وجودى استمرار دارد ؟ نسبت به هر دو اركان استصحاب تام است و هر دو جارى مىشوند و تساقط مىكنند و در نتيجه دست عالم يهودى از اتكاء به استصحاب تهى مىگردد . مرحوم شيخ مىفرمايد : ما سابقا ريشه اين اصل تأسيس شده را زديم و جوابهاى فراوانى داشتيم كه خلاصه و جان كلام اين بود كه همين يقين متصل به شك اولويت دارد كه استصحاب شود و نوبت به يقين به عدم كه از شك منقطع شده نمىرسد به بيانى كه تفصيلا گذشت در نتيجه اين جواب نيز چنگى بدل نمىزند .