على محمدى خراسانى
79
شرح رسائل (فارسى)
محال است كه بماند امّا الآن در اثر ابرى بودن هوا شك مىكنيم كه روز باقى است يا منقضى شد چون نمىدانيم كه بيش از اين لحظه قابليت بقاء دارد و يا به پايان خط رسيده و استعداد ماندن ندارد ؟ يا مثلا شب هم مثل روز اسم قطعه خاصى از زمان است . . . يا مثلا در لسان ادلّه آمده كه شخص مغبون حق الخيار غبن دارد ولى ادلّه خيار غبن ظهور ندارند نه در فوريت خيار غبن و نه در استمرار آن بلكه اهمال دارند و لذا قدر متيقن حمل بر صورت اوّل است كه در اولين فرصت اگر اعمال خيار كند مؤثر است امّا بيش از اين آيا خيار غبن دليل بر بقايش داريم يا خير ؟ معلوم نيست پس شك در اصل مقتضى است . و گاهى شك ما در بقاء مستصحب از جهت شك در اصل اقتضاء نيست زيرا كه اصل الاقتضاء مسلّم است و اين شىء ذاتا قابل بقاء مىباشد ولى شك ما از شك در رافع سرچشمه مىگيرد يعنى شك داريم كه آيا مانعى آمد و جلوى اقتضاى اين مقتضى را گرفت يا خير ؟ شك در رافع در يك تقسيم به پنج قسم مىشود : 1 - گاهى شك ما در اصل وجود رافع است يعنى من اوّل الامر نمىدانيم كه آيا رافعى محقّق شده تا جلوى مقتضى را بگيرد يا خير فى المثل وضو كه ساختيم طهارت باطنيه حاصل گرديد آنگاه اين طهارت باطنيّه قابليت دارد كه لو لا الرافع تا صد سال هم باقى بماند ولى پس از ساعت يا ساعاتى الآن شك مىكنيم كه آيا رافعى از قبيل حدث آمد تا جلوى ادامهء وجود طهارت را بگيرد يا خير ؟ اينجا در اصل وجود رافع ترديد هست . 2 - و گاهى شك ما در بقاء مستصحب بخاطر شك در رافعيت موجود است يعنى چيزى در خارج موجود شده ولى مردّد هستيم در اينكه آيا اين شىء رافع آن مستصحب هست يا خير ؟ خود شك در رافعيت موجود چهار شعبه دارد زيرا كه گاهى شك ما در رافعيّت موجود مسبب است از تردّد مستصحب ما بين