على محمدى خراسانى

29

شرح رسائل (فارسى)

2 - جماعتى از اصوليين و فقهاء شيعه از تعبيراتشان چنين استظهار مىشود كه آنان به ظن نوعى قانع نيستند بلكه مناط را ظن شخصى [ يعنى ظنى كه براى شخص مكلف بالفعل حاصل شود ] به بقاء مىدانند و تنها در اين فرض استصحاب را جارى و سارى مىدانند از جمله اين گروه مرحوم شيخ بهائى در كتاب حبل المتين است : ايشان فرعى را عنوان كرده‌اند به نام اينكه اگر كسى يقين به طهارت داشت سپس شك در حدث پيدا كرد چه كند ؟ ذيل اين فرع فرموده‌اند : ظنى كه براى انسان مكلف به بركت استصحاب حاصل مىشود ثابت و بر يك منوال نيست بلكه متغيّر بوده و شدّت و ضعف دارد به هر اندازه كه زمان شك به يقين سابق نزديكتر باشد وجود ظن به بقاء قوىتر است و هرچه فاصله مىگيرد ضعيف‌تر مىشود به درجه اينكه به نهايت درجه ضعف خود مىرسد و بلكه در اثر طول مدت تبديل به شك مصطلح مىشود و بلكه اگر مدت باز هم طولانىتر شد احتمال بقاء موهوم و مرجوح شده و احتمال ارتفاع راجح مىشود . فى المثل كسى كه اول صبح وضو گرفته و متطهر شده و الآن اول غروب است و شك در بقاء طهارت پيدا كرده از آن طرف هم عادت ندارد كه تا غروب وضويش را حفظ كند حتما موقع غروب ظن به ارتفاع و هم به بقاء پيدا مىكند پس ظن يك حال ندارد سپس فرموده : و الحاصل اينكه مناط ظن به بقاء است پس تا مادامىكه مكلف ظن به بقاء دارد هرچند ظن ضعيف و 51 % باشد حق دارد استصحاب كند و همين‌كه ظن شخصى به بقاء نبود جاى استصحاب نيست . و از جملهء اين گروه مرحوم حاج آقا حسين خونسارى در شرح دروس است : ايشان در شرح دروس فرمايشات شيخ بهائى را كه در بالا ذكر شد نقل كرده سپس فرموده اين مطالب بر مبناى حجيت استصحاب از باب امارات مقبول و پسنديده است يعنى ما هم ظن شخصى به بقاء را معتبر مىدانيم .