على محمدى خراسانى
48
شرح رسائل (فارسى)
نظريه است : 1 - ما مات حتف انفه يعنى خودش افتاده و مرده بدون اينكه كسى كاردى به گلوى او بكشد و به اصطلاح عوام حرام شده . 2 - كلّ زهاق روح انتفى فيه شرط من شروط التذكية فهو ميتة شرعا چه موت طبيعى باشد و چه سرش را بريده باشند ولى يكى از شروط معتبره در تذكيه از قبيل فرى اوداج اربعه ، اسلام ذابح و . . . نباشد ] شرعا هم حرام است و هم نجس ، ولى در خارج با گوشت گوسفندى برخورد كردهايم كه شك داريم آيا مذكّى است يا ميته ؟ بدنبال آن شك مىكنيم كه آيا خوردن گوشت آن حلال است يا حرام ؟ بدن اين حيوان پاك است يا نجس ؟ در اينجا نمىتوانيم بگوئيم : شك در حليت و حرمت داريم به حكم كل شىء حلال اصالة الاباحه جارى مىكنيم و يا شك در طهارت و نجاست داريم به حكم كل شىء طاهر اصالة الطهارة جارى مىكنيم خير جاى اين اصول حكميه نيست بدليل اينكه شك ما در حليت و طهارت مسبب است از شك در مذكى بودن و ميته بودن و در رتبه قبل اصالة عدم التذكية جارى مىشود و بدنبال آن حكم به حرمت و نجاست مىشود و جاى اصل اباحه و طهارت نيست . قوله و ربّما يتخيل : بعضىها مثل صاحب مدارك و صاحب شرح الوافيه جناب سيد صدر مدّعى شدهاند كه در اين مثال ، استصحاب موضوع عدم تذكيه جارى نمىشود آنگاه نوبت به اصل حكمى اباحه و طهارت مىرسد ولى هركدام به بيانى . امّا صاحب المدارك تصريح كرده به اينكه : استصحاب مطلقا حجّت