على محمدى خراسانى
16
شرح رسائل (فارسى)
و اباحه مطابق اصل اوّلى است كه الاصل فى الاشياء الاباحة و به حكم عقل و نقل كه كاملا تبيين شد كل شىء مباح حتى تعلم انه حرام پس عند الشك در حليت و حرمت بايد اصالة الاباحه جارى شود نه اصالة الحرمة مگر شما طرفدار اصالة الحظر باشيد كه نيستيد . 4 - خداوند در قرآن فرموده : يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ در اين آيه شريفه خداوند حليّت را بار كرده و معلّق ساخته بر طيبات . و اين مفيد است امّا نه از اين باب كه جمله وصفيه مفهوم دارد تا شما اشكال كنيد كه اوّلا وصف مفهوم ندارد و ثانيا برفرض وصف داراى مفهوم باشد وصف معتمد بر موصوف داراى مفهوم است نه هر وصفى بلكه از باب اينكه آيه در مقام جواب از استفهام است بيان ذلك : سائل مىپرسد : در اسلام چه امورى حلال شده ؟ خداوند هم در مقام بيان مىفرمايد : طيبات حلال شده حال اگر عنوان ديگرى هم حلال بود هرآينه در مقام حاجت ذكر مىكرد و تأخير بيان از وقت حاجت نمىكرد حيث اينكه بيان نكرده . پس معلوم مىشود چيز ديگرى در كار نيست حال كه منحصرا طيبات حلال بود هرآنچه را كه يقين داريم از طيبات است يعنى پاكيزه و لذتبخش و مطبوع مثل گوسفند آهو و . . . مىگوئيم حلال است و هرآنچه را كه يقين داريم كه از طيبات نيست بلكه از خبائث است يعنى نفرتآور و اشمئزازآور است مثل گوشت سگ و خوك مىگوئيم حرام است و هرآنچه را كه شك داريم كه آيا از طيبات است يا خير مثل همين حيوان متولد كه مشكوك است بدنبال آن شك مىكنيم كه شارع او را حلال كرده يا نه اصل عدم طيب بودن جارى مىشود [ اصل موضوعى ] و اصل عدم احلال جارى