على محمدى خراسانى

104

شرح رسائل (فارسى)

مىكنند و ربطى به باب روايت و اخبار و راوى بما هو راوى ندارد چون راوى مثل زراره نسبت به مخاطب مثل شيخ طوسى منذر نيست بلكه تنها نقش روايت و حكايت الفاظ امام را دارد آنگاه شيخ طوسى پس از تصديق زراره خودش از حديث هر حكمى را استنباط كرد همان در حق او حجت است اگر حكم الزامى را فهميد همان واجب الاتباع است و بايد حذر كند و اگر حكم الزامى بدست نيامد حذر بىمعنا است هم براى شيخ طوسى و هم مقلدين او و به بيان ديگر راوى ممكن است هم خود مجتهد باشد و هم واعظ و هم راوى از جنبه مجتهد و واعظ بودن نقش انذارى دارد ولى مورد بحث نيست چون انذار وى براى خود او و مقلدين او ارزش دارد براى مجتهد ديگر ارزش ندارد و از جنبه راوى بودن مورد بحث است كه آيا تصديق او واجب است يا نه و از اين ناحيه منذر نيست فما وقع لم يقصد و ما قصد لم يقع . و به بيان مرحوم شيخ انصارى ره : نقل حديث به سه نحو متصور است . 1 - نقل حديثى كه ناقل فقط الفاظ و جملات امام را نقل و حكايت مىكند و منذر نيست . 2 - نقل حديثى كه ناقل فقط منذر است و جنبه انذارى دارد نه جنبهء حكايتى صرف . 3 - نقل حديثى كه هم نقل روايت و الفاظ امام است و هم انذارى است اوّلى مثل اينكه شخص عامى به محضر امام رسيده و حديثى را شنيده و حفظ كرده و خود او نمىداند كه امام چه فرموده برمىگردد به وطن و عين الفاظ امام را نقل مىكند شايد هم خيال مىكرد امام ( ع ) وردى ذكرى ، دعائى را خواند [ ربّ حامل فقه الى من هو افقه منه ] . دوّمى مثل اينكه شخصى از امام ( ع ) حديث را شنيد و معنا را هم فهميد ولى در مقام بيان الفاظ امام را نقل نمىكند بلكه استنباط و فهم خود از اين