على محمدى خراسانى
58
شرح رسائل (فارسى)
استدلالهاى جديدى به بازار علم عرضه مىشود و كدام ضابطه بما مىگويد كه مثلا از اين دههزار صغرى و كبرى دو هزار آن برهانى و پنج هزار آن مغالطهاى و . . . مىباشد ؟ چنين ضابطهاى نداريم و لذا خطا و اشتباهات فراوان است . سپس محدث استرابادى مثالى از حكمت طبيعى مىآورند و آن اينكه : فلاسفهء الهى از يونان باستان تا زمان مرحوم صدر المتألهين دو گروه بودند : 1 - مشائين كه پيروان ارسطاطاليس يونانى ، معلّم اول بودند 2 - اشراقيين كه پيروان افلاطون و شيخ شهاب الدين سهروردى بودند گروه اوّل تنها وسيلهء شناخت حقايق را عقل و قياس و استدلالهاى برهانى مىدانستند گروه دوّم مىگويند : تنها راه شناخت حقايق عبارتست از تزكيه و تصفيه بايد آئينهء دل را جلا و صفا داد و صيقل بخشيد تا انوار الهى در آن اشراق نمايد و شناخت استدلالى را شناختى ناقص و كمرنگ مىدانند و شناخت حقيقى و وجدان و يافتن را در اشراقات منحصر مىكنند و به اهل استدلال مىگويند : پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود حال اين دو گروه در طول تاريخ اختلاف نظرهاى زيادى با يكديگر داشتند چه در حكمت نظرى و چه عملى چه در بخش الهيات و چه طبيعيات از جمله اختلاف نظرهاى آنان پيرامون هيولى است مشائين مىگويند : هر جسمى از دو جوهر تركيب يافته يكى بنام هيولى يا ماده و ديگرى بنام صورت نوعيّه ، هيولى عبارتست از استعداد و قابليّت يك شىء براى اينكه به يك