على محمدى خراسانى

361

شرح رسائل (فارسى)

فتاواى فقهاء تتبع كند و محصّل خويش را به منقول ديگرى ضميمه سازد تا به نتيجه برسد كه همان استكشاف حجت معتبره است [ سرّ اينكه چرا حق ندارد به اجماع منقول اكتفا كند ؟ سابقا در بيان نظريهء نهائى شيخ ذكر شد ] همچنين مجتهد حق ندارد به همين اجماع منقول اكتفا كند بلكه بايد از ساير امارات ظنيه‌اى هم كه در استنباط دخيلند و به نحوى از انحاء تأثير دارند استفاده كند و به آنها هم سرى زده و ملاحظه نمايد چرا كه اين ملاحظه و تحقيق كامل وظيفهء مجتهد و مقتضاى اجتهاد او است و لا فرق كه آن امور خارج از اجماع منقول را كه ملاحظه مىكند از امور وجدانى و علمى باشد مثل تتبع اقوال و تحصيل اجماع و يا از امور ظنيه باشد مثل نقل شهرت ، ظاهر آيه ، ظاهر حديث و . . . و نيز لا فرق كه از اقوال علماء متقدم بر مدّعى اجماع باشد و يا از معاصرين او و يا دانشمندان پس از وى بايد اين‌ها را هم ملاحظه كند و هنگامى كه اين امارات را ملاحظه نمود اى چه‌بسا خود را از مراجعه به گفتار ناقل مستغنى مىبيند چون مطمئن شده كه هرآنچه را ناقل تتبع كرده بود او نيز تتبع كرده و گاهى بعد از تتبع و ملاحظه اقوال به اين نتيجه مىرسد كه بيش از ناقل اجماع اقوال را تتبع كرده و يا متوجه مىشود كه ناقل اجماع در مسأله‌اى نقل اجماع كرده كه به ندرت حكم آن در كلمات فقهاء بيان شده و . . . در اين صورت به كلام ناقل اعتنا نمىكند پس بطور كلّى وظيفهء مجتهد عبارتست از اجتهاد و استفراغ وسع در مسير تتبع و ملاحظهء امارات در همه جا چه در باب شناخت ادلهء احكام و چه در باب شناخت معارضات و مخصصات و مقيدات و . . . و چه در باب اجماع منقول كه اين حساب علىحده‌اى ندارد و مجتهد همه جا بايد به نظر و فحص و ملاحظات خود متكى باشد مساوى است كه نظريهء او در نتيجه با رأى ناقل اجماع متحد و هماهنگ شود و يا مختلف گردد