على محمدى خراسانى

33

شرح رسائل (فارسى)

ارزش ندارد آرى اجماع يك دليل شرعى تعبدى است كه تنها به درد احكام شرعيه مىخورد پس برفرض حصول اجماع اعتنائى به آن نيست بلكه هركسى بايد با عقل و وجدان و يا برهان مسئله را حلّ كند و ثالثا با وجود آن‌همه اختلاف نظر چه جاى اجماع است ؟ ديديم كه گروهى قائل به توقف بودند و گروهى از قبيل علامه - شهيد و . . . جانب مخالف را گرفتند با اين‌همه فاين الاجماع ؟ و امّا اجماع منقول : مىگوئيم اگر اجماع محصل هم بود در مسائل عقلى فايده‌اى نداشت تا چه رسد به اجماع منقول كه حتى در مسائل تعبدى شرعى هم حجّت نيست . و امّا دليل دوّم و سوّم شما كه بناء عقلا و حكم عقل فطرى باشد مىگوييم : مقدمه : مذمت بر دو قسم است 1 - مذمت فعلى يعنى عمل يك عمل مذموم و ناپسندى است از هركسى صادر شود 2 - مذمت فاعلى يعنى شخص يك شخص بدى است و نيات زشت و پليدى دارد و لو كار زشتى در خارج از او صادر نشده و به بيان ديگر قبح فعلى داريم و قبح فاعلى داريم گاهى عنوان قبح صفت فعل است و گاهى صفت فاعل يعنى گاهى مىگوئيم : هذا الفعل قبيح و گاهى مىگوئيم : هذا الشخص قبيح البتّه بين آن دو عموم و خصوص مطلق است يعنى هركجا كه قبح فعلى باشد لازمه‌اش آنست كه قبح فاعلى هم باشد چون عمل قبيح از فاعل قبيح صادر مىشود امّا و لا عكس كلّيا يعنى اين‌چنين نيست كه هركجا فاعل قبيح بود فعل صادره از او هم قبيح و داراى مفسده باشد بلكه بعضى جاها چنين است ، و در شرع مقدس عقاب دائر مدار قبح فعلى است نه قبح فاعلى ، با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : برفرض كه بناء عقلا و حكم عقل را بر قبح و مذمت بپذيريم اين تقبيح ، تقبيح فاعلى است يعنى عقلاء عالم شخص متجرى را انسانى پليد و