على محمدى خراسانى

313

شرح رسائل (فارسى)

امّا اجماع مصطلح نيست بدليل اينكه ناقل اتفاق من عدا الامام را نقل كرده و اجماع مصطلح اتفاق كلّ بود . و امّا حجّت نيست بدليل اينكه ناقل اجماع نقل حجّت يعنى قول امام نكرده تا براى ما حجّت باشد بلكه كشف و حدس خود را نقل كرده و كشف او براى خود او حجّت است از باب اينكه يقين كرده به قول امام ( ع ) و يقين از هر راهى بيايد حجت است امّا براى مجتهد ديگر حجّت نيست . تبصرة : آرى اگر فرض كنيم اين سبب و كشفى را كه ناقل نقل مىكند از اسبابى باشد كه عادتا براى هركسى يقين به رأى معصوم « حكم واقعى » يا به يك دليل معتبر « حكم ظاهرى » ايجاد مىكند از قبيل اينكه مىگويد : اجمع العلماء فى جميع الاعصار و الامصار على كذا . كه ما هم اگر اين اتفاق را ديده بوديم حدس قطعى به قول امام مىزديم و يا يقين مىكرديم كه حتما دليل معتبرى داشته‌اند كه همه و همه در هر عصرى چنين نظر داده‌اند و از سبب به مسبب يا از ملزوم به لازم يعنى به قول امام مىرسيديم ولى هيهات ثم هيهات كه ناقل اجماع چنين اجماعى را نقل كند و دون اثباته خرط القتاد كما سيأتى ب : گاهى مدعيان اجماع ، اجماع را بقول مطلق مىآورند مثلا مىگويند هذا اجماعى كه ظهور در اجماع مصطلح دارد ولى قبل يا بعد از اين ادّعا قرينه‌اى مىآورند كه جلو آن ظهور را مىگيرد و آن قرينه عبارتست از قرينه مقابله يعنى مقابل قرار دادن اين ادعاى اجماع را در مقابل خلاف مثلا مىگويد علماء در فلان مسئله اجماع دارند ولى در فلان مسئله اختلاف دارند اين كلام بعدى صلاحيت قرينيت دارد و در ادّعاى قبلى دو احتمال پديد مىآورد : 1 - شايد منظور اجماع مصطلح باشد يعنى همگان نظر داده و همه موافقند پس ارزش دارد