على محمدى خراسانى
128
شرح رسائل (فارسى)
ص 78 در بحث واجب موسع : بل لان العزم على فعل كل واجب اجمالا حيث يكون الالتفات اليه بطريق الاجمال و تفصيلا عند كونه متذكرا له بخصوصه حكم من احكام الايمان يثبت مع ثبوت الايمان سواء دخل وقت الواجب او لم يدخل فهو واجب مستمر عند الالتفات الى الواجبات اجمالا او تفصيلا انتهى 2 - التزامى كه مقدمه از براى اطاعت و امتثال امر است يعنى اگر ملتزم نشود عمل را نمىتواند انجام دهد التزام به اين معنى در احكام تعبديه لازم است چون قصد قربت لازم دارد و بدون التزام قلبى قصد قربت ممكن نيست و بدون آن عمل ميسر نيست و اطاعت حاصل نيست و امّا در توصليات لازم نيست زيرا كه غرض اتيان ذات الفعل است و آن هم بدون التزام حاصل است فلا وجه لوجوب الالتزام . 3 - التزامى كه واجب نفسى است يعنى بگوئيم : همانطورىكه در اعتقادات اعتقاد واجب به وجوب نفسى است و مخالفت با آن عقاب دارد همچنين در فروع دين هم اصل عمل واجب است و التزام به آنهم علىحده واجب است چه در مسائل عبادى و چه توصّلى اين قسم محل بحث است عدهاى مىگويند : التزام واجب است و عدهاى مىگويند واجب نيست و مشهور علماء از جمله مرحوم شيخ منكر وجوب نفسىاند با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : در مسائل فرعيه عمل مهم است و المفروض انه لا مخالفة فى العمل و امّا التزام موضوعيت ندارد فلذا مخالفت آن حرام نيست و برفرض كه واجب باشد وجوب نفسى ندارد بلكه از باب مقدمه و شرط صحت عمل است و مثل اصول اعتقادات نيست كه اعتقاد به آنها واجب نفسى است و وقتى مقدمى شد تنها در تعبديات لازم است نه در توصليات و بحث ما در توصليات است پس وجوب مقدمى هم ندارد ، و امّا