على محمدى خراسانى
117
شرح رسائل (فارسى)
مثمن نزاع دارند در اينجا گاهى يكى از دو نفر بيّنه دارند قول همان مقدم است و گاهى هر دو بينه دارند و يا هيچكدام بينه ندارند حاكم حكم مىكند به انفساخ بيع فى المثل هر دو قبول دارند كه ثمن 1000 درهم است ولى نزاع بر سر اينست كه مشترى مىگويد مثمن عبد است و بايع مىگويد مثمن جاريه است حاكم حكم مىكند به بطلان معامله و در نتيجه ثمن برمىگردد به ملك مشترى با اينكه علم تفصيلى داريم به اينكه ثمن از ملك مشترى خارج شده يا در قبال عبد و يا امه معذلك به اين علم تفصيلى اعتنا نشده يا مثلا هر دو قبول دارند كه مثمن فلان كنيز است ولى نزاع بر سر ثمن است مشترى مىگويد ثمن آن 100 درهم بوده و بايع مىگويد : ثمن آن 10 دينار بوده باز هم حاكم معامله را باطل اعلام مىكند و در نتيجه جاريه برمىگردد به ملك بايع درحالىكه بايع يقين تفصيلى دارد به انتقال او از ملكش معذلك به اين علم تفصيلى اعتنا نشده مثال هشتم : دو انسان بر سر جاريهاى نزاع دارند يكى مىگويد اين جاريه را به من هبه كردهاى و ديگرى كه مالك باشد مىگويد جاريه را به تو به صد تومان مثلا فروختهام در اينجا هم بعد از تحالف حاكم حكم مىكند به استرداد جاريه به مالك اصلى درحالىكه يقين تفصيلى داريم كه جاريه از ملك او منتقل شده ولى به اين علم تفصيلى اعتنا نشده . اينها بود چند نمونه از موارد مخالفت با علم تفصيلى حال با اين موارد چه كنيم ؟ آيا بخاطر اين ظواهر شرعيه از آن قانون مسلم عقلى كه مىگفت : علم تفصيلى از هر راهى حاصل شود حجّت و واجب الاتباع مىباشد دست برداريم و آن قاعده را تخصيص بزنيم يعنى بگوئيم : كل علم تفصيلى حجة الا العلم التفصيلى المتولد من العلم الاجمالى ؟ و يا اينكه به واسطه اين قانون مسلم عقلى از آن ظواهر رفع يد كنيم و آنها را به نحوى از انحاء توجيه كنيم تا با اين قاعده منافاتى