على محمدى خراسانى
509
شرح مكاسب (فارسى)
نيست و تلقّى نمىگويند . قوله : لكن : ولى مرحوم علّامه در منتهى « 1 » فرموده : علماى ما تلقّى را به چهار فرسخ محدود كردهاند و تا اين حدّو مرز مرجوح دانستهاند ، سپس گفته : پس اگر زايد بر اين حدّ بود ( يعنى بيش از چهار فرسخ بود ) تجارت و جلب متاع از منطقهاى به منطقهء ديگر است كه اشكال ندارد ( بلكه رحجان هم دارد ) ( ظاهر يا صريح اين تعبير آن است كه بيش از چهار فرسخ تلقّى نيست و خود رأس الاربعة هم تلّقى است . ) سپس در مقام تعليل فان زاد . . . فرموده : زيرا اين شخص با رفت و برگشت ( چهار فرسخ رفته و چهار برگشته ) واقعاً مسافر محسوب مىشود و نمازش قصر است و سفر حقيقى خواهد بود كه براى تجارت سفر كرده و مكرّر گفته آمد كه مذموم نيست . در پايان هم فرموده : كسى در اين مطلب از علماى ما مخالف نيست . قوله : و التعليل : مرحوم شيخ مىفرمايد : ميان صدر و ذيل كلام علّامه تنافى ديده مىشود زيرا صدرش اين بود كه : فان زاد . . . يعنى بيش از چهار فرسخ تلقّى نيست و رأس الاربعه هم تلّقى است ولى ذيلًا تعليل كرد و تعليل اين است كه لازم نيست زايد بر اربعه باشد زيرا سفر حقيقى به اين نيست كه انسان چهار فرسخ و يك متر ( مثلًا ) برود بلكه دقيقاً چهار برود و چهار برگردد سفر حقيقى است و مفادش اين است كه زيادتر لازم نيست و رأس الاربعة هم مسافر حقيقى شمرده مىشود و كارش تلقّى ركبان نيست تا مرجوح باشد . حال چه بايد كرد ؟ روشن است كه تعليل ملاك است و اين را اخذ مىكنيم و رأى علّامه هم با ما يكى است و امّا تعبير به فان زاد . . . از باب مسامحه در تعبير است زيرا خيلى كم اتفاّق مىافتد كه دقيقاً سر چهار فرسخ معامله كند بلكه معمولًا قدم يا قدمهايى زيادتر از آن بر مىدارد و چه بسا يك كيلومتر ديگر هم مىرود تا برخورد با كاروان مىكند ، و چون رأس الاربعه كم اتفّاق مىافتد علّامه ره آن را ذكر نكرد كه مناط را يك امر نادر و قليل الوقوع دانسته باشد . و گرنه اصل مطلب روشن است و همان است كه ما گفتيم .
--> ( 1 ) . المنتهى ، ج 2 ، ص 1006 .