على محمدى خراسانى
45
شرح مكاسب (فارسى)
كلام ايشان را نپذيرفتيم و آن را به فرض حضور امام و اذن نگرفتنِ از امام حمل كرديم به بيانى كه گذشت . و امّا در زمان غيبت ( يا در شرائطى كه اذن گرفتن از امام عليه السلام ممكن نيست ولو امام حاضر و ظاهر باشد ) آيا تصرّف در اين اراضى مطلقاً جايز است ؟ يا مطلقاً ممنوع است ؟ يا تفصيل در كار است ؟ مجموعهء احتمالات شش امر است ولى در متن مكاسب پنج وجه مطرح شده كه سرّش روشن خواهد شد ، و ما اين احتمالها را به ترتيب متن بيان مىكنيم : 1 - در خاتمهء مكاسب محرّمه خوانديم كه در شرائطى قبول خراج و مقاسمه از سلطان جائر حلال است و اگر حاكم جور اين خراج را به عنوان هديه و جايزه مجّاناً به ما داد ما مىتوانيم از او قبول كنيم ، حال آندسته از زمينهاى خراجيّهاى كه سلطان جائر به انسان اعطاء كند و بگويد تو حقّ دارى در اين اراضى تصرّف كنى و انسان اين زمين را از او تقبّل كند ، تصرّف در آنها مشروع و نافذ است و حقّ الاختصاص مىآورد ، زيرا ائمه عليه السلام اين تقبيل سلطان جور را امضاء كردهاند . امّا در غير اين زمينها از ساير اراضىِ خراجيّه تصرّف جايز نيست و براى شخص متصّرف ، اولويّتى ايجاد نمىكند . 2 - در عصر غيبت تصرّف در اراضىِ خراجيّه مطلقاً جايز است ( چه از سلطان جور بگيرد يا نه ، با اذن حاكم شرع باشد يا نه ) و هر كس استقلالًا مىتواند در قسمتى از اين اراضى تصرّف كند و با تصرّف و احداث بناء و درخت و . . . اولويّت پيدا كند . و دليل جواز مطلق ، عموم پارهاى از روايات است : در برخى روايات مىخوانيم : ما كان لنا فهو لشيعتنا . . . « 1 » يعنى زمينهائى كه مال ما ائمه هست شيعيان ما حق دارند در آنها تصّرف كنند و اين روايات به درد ما نمىخورد زيرا مربوط به انفال و املاك خود امام است . ولى در برخى روايات مىخوانيم : كلّ ما كان فى ايدى شيعتنا من الارض فهم فيه محلّلون « 2 » كه كلمهء مِنْ الارض بيان « ما » مىباشد و لفظ كلّ بر سرش داخل مىشود يعنى كلّ ارض كان فى ايدى شيعتنا . . . آنگاه اين خطاب به عمومش شامل اراضىِ خراجيّه هم مىشود كه آنها هم براى شيعه تحليل شده و شيعه مجاز است در آنها تصرّف كند و خود اين ، اذنِ عامّ است و نيازى به اذن حاكم شرع نيست و اختصاص به انفال و اراضىِ موات هم
--> ( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 384 ، باب 4 ، حديث 17 . ( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 382 ، باب 4 ، حديث 12 .