على محمدى خراسانى
176
شرح مكاسب (فارسى)
وقف منقطع : آنچه تا به حال از آغاز مسألهء وقف مطرح شد تماماً پيرامون وقف مؤبّد بود و حكم جواز بيع آن در صور دهگانه به تفصيل بيان شد . و امّا وقف منقطع : وقف منقطع اين نيست كه بگويد : اين منزل را به مدّت بيست سال براى فلانى وقف كردم و مدّت را معيّن كند كه منافى با وقف است ، بلكه وقف منقطع آن است كه : مالى را وقف كسانى كند كه عادتاً منقرض مىشوند و از بين مىروند ، مثلًا بر اولاد خويش وقف نمايد يا بر اولادش و بطون بعدى وقف كند و تصريح نكند كه پس از انقراض اينها تكليف چيست ؟ چنين وقفى را منقطع الاخر مىگويند ، و دربارهء اين وقف يك بحث اين است كه آيا اصلًا چنين وقفى صحيح و مشروع است و منعقد مىشود يا كلًاّ باطل است ؟ مشهور و معروف در ميان علماء آن است كه : چنين وقفى صحيح است . بحث ديگر اين است كه : آيا در مدّت وقف ، عين موقوفه همچنان به ملك واقف باقى است ؟ يا از ملك او خارج مىشود و به موقوف عليهم منتقل مىشود ؟ بحث سوّم اين است كه : بر فرض انتقال مال از واقف به موقوفٌ عليهم آيا ملك مستقّر آنان مىگردد و با انقراض آنها هم به واقف عود نمىكند بلكه به ورثهء موقوف عليهم مىرسد ؟ يا ملك موقّتى است و با انقراض آنان به واقف يا ورثهء او بر مىگردد ؟ و يا به ورثهء هيچكدام نمىرسد بلكه پس از مرگ موقوف عليهم در وجوه خيريّه و فى سبيل اللّه مصرف مىشود ؟ اينها بحثهايى است كه مربوط به كتاب الوقف است و در اينجا كه كتاب بيع مىباشد سخن از جواز بيع وقف منقطع بر اساس چهار مبناى مشارٌ اليه است . قوله : فعلى الاوّل : امّا بر مبناى اوّل كه عين موقوفه كماكان به ملك واقف باقى است و در مدّت وقف هم از ملك او خارج نشده است : آيا موقوف عليهم حق دارند اين عين موقوفه را بفروشند ( عند الضرورة از قبيل اختلاف ، حاجت شديده و . . . ) يا خير ؟ مىفرمايد : قطعاً اينان حق بيع ندارند ، چرا كه اينها مالك عين موقوفه نيستند و از شروط صحّت بيع هم ملكيّت بود . امّا آيا خود واقف در اين مدّت مىتواند عين موقوفه را به فرد ثالثى بفروشد يا نه ؟ اگر از راه خاصّى علم به انقراض موقوف عليهم و تمام شدن وقف در تاريخ معيّنى دارد ، فروش