على محمدى خراسانى

317

شرح مكاسب (فارسى)

6 - و گاهى قاصد لفظ و معنا هست ، نيّت انشاء هم دارد ولى نه به داعى تحقّق منشأ [ ملكيّت و زوجيّت و . . . ] و نه به داعى هزل ، بلكه به انگيزهء امتحان رفيق ، فى المثل زمين يا متاع مرغوبى دارد و قصد جدّى براى فروش ندارد ولى براى امتحان رفيق مىگويد : بعت . . . اين نيز ارزشى نداشته و سبب نقل و انتقال نيست . 7 - و گاهى قصد لفظ خاص دارد ، قصد معناى خاص هم دارد ، به داعى انشاء هم مىگويد ، به قصد تحقّق مدلول هم مىگويد ولى از الفاظ غير صريح و ظاهر استفاده مىكند ، مثلا در مقام اجاره عمدا مىگويد : بعت كه اگر با قرينه استعمال كند [ مثلا بگويد : بعت سكنى دارى ] مجاز خواهد بود ، و اگر بدون قرينه به كار ببرد غلط خواهد بود . و بازهم فائده‌اى ندارد ، آنكه مقصود است يعنى اجاره واقع نمىشود چون عبارت خاصّه مىطلبد و آنكه به زبان آمده يعنى بيع واقع نمىشود چون آن را قصد نكرده . 8 - لفظ خاص و معناى مخصوص را قصد دارد ، در مقام انشاء هم هست ، در اين انشاء هم جادّ است نه هازل ، به قصد تحقّق منشأ هم مىگويد ، از الفاظ خود عقد هم استفاده مىكند ، مثل كسى كه واقعا قصد فروش منزل دارد و مىگويد : بعت دارى . حال قصدى كه از شروط معامله و متعاقدين است چنين قصدى است كه حقيقتا قصد تحقّق مضمون و مفاد عقد را دارد و انشاء لفظى را وسيله‌اى براى تحقّق آن قرار مىدهد . و اصل شرط بودن قصد به معناى مذكور از مسلّمات است واحدى در آن مخالف نيست . ولى نكتهء قابل ذكر آنست كه : اين شرط در عداد ساير شروط نيست و مقدّم بر آنها است ، زيرا ساير شروط از قبيل : بلوغ و عقل و . . . شرط صحّت بيع هستند ، ولى اين شرط از شروط مقوّم بيع است يعنى تا قصدى نباشد اصلا معنا و مفهوم بيع نخواهد بود . و سرّ مطلب آنست كه كليّهء انشائات اعمّ از عقود ،