على محمدى خراسانى

287

شرح مكاسب (فارسى)

آمد . ] و اگر جنايتى بر كسى وارد كرد ديهء آن برعهدهء عاقلهء صبّى است . [ قانون جنايت خطأى همين است . ] و قلم هم از صبى و مجنون برداشته شده است . : قوله : فانّ : كيفيّت استظهار مطلب از اين جملهء اخير : ترديدى نيست كه بدون جمله اخير هم كلام كامل بوده و مفيد فائده است ، هم موضوع را بيان كرده كه عمده خطأ و هم حكم را بيان كرده كه : ديته على عاقلته ، مع الوصف چرا جمله سوّم آمده ؟ چه نيازى به آن داريم ؟ آن جمله در چه مقام وارد شده ؟ مرحوم شيخ دو احتمال ذكر مىكنند : [ البته محشّين مكاسب احتمالات ديگرى هم داده‌اند . ] 1 - اين جمله علّت اصل حكم باشد . بيان ذلك : منظور از اصل حكم همان ديته على عاقلته است . گويا كسى مىپرسد : چرا ديهء جنايت بچّه را عاقلهء او بدهند ؟ چرا از مال خود او ندهيم ؟ امام در جواب فرموده : براى اينكه : قلم از دوش صبّى برداشته شده ، به اين دليل او مؤاخذه‌اى ندارد ، ديه از او گرفته نمىشود ، پس از عاقلهء او مىگيريم . 2 - جملهء اخير معلول جمله اوّل و حكم اوّل باشد ، يعنى اوّل فرمود : شرعا عمد صبى به منزلهء خطا است و آثار فعل عمدى بر آن مترتب نمىشود ، پس اگر عمدا كسى را كشت قصاص نمىشود ، سپس فرمود : و رفع القلم عنهما گويا كسى مىپرسد : چرا قلم از صبى و مجنون برداشته شده ؛ جواب امام آنست كه : از آن رهگذر كه عمد او خطا است و شرعا كارهاى قصدى و عمدى او مثل كار خطأى بزرگترها مىماند ، به اين دليل وى آزاد است و مؤاخذه نمىشود و قلم از او برداشته شده ، و گويا كارى نكرده است . حال اگر رفع قلم را به رفع مؤاخذه و عقاب اخروى بزينم با هيچكدام از دو احتمال تناسب و ارتباطى ندارد نه با احتمال علّت بودن كه علّت نبود ديه و مؤاخذهء