على محمدى خراسانى

110

شرح مكاسب (فارسى)

مقدارى حقائق متشرّعيه از قبيل : وجوب ، استحباب ، كراهت و . . . با اين مقدّمه مىگوئيم : واژهء مثلى از حقائق شرعيه كه نيست و گرنه نقل مىشد و بدست ما هم مىرسيد . و نيز از حقائق متشرعيّه هم نيست كه در لسان مسلمين بما هم مسلمون در اثر كثرت استعمال در معناى شرعى حقيقت شده باشد . آرى حقيقت لغويّه دارد و در لغت به‌معناى مماثل آمده ولى در ما نحن فيه اين معنا مراد نيست زيرا اگر مثلى عبارت باشد از شيئىاى كه داراى مماثل است ، خواهيم گفت : همان اشكالى كه بر تعريف مشهور بود بر اين هم وارد است و آن اينكه : مراد از مماثل داشتن چيست ؟ اگر منظور اينست كه : مماثل همه جانبه و از همهء جهات و صددرصد داشته باشد اشكالش اينست كه : اين بيان جامع افراد نيست ، زيرا خيلى كم است و يا اصلا نيست مثلىاى كه تمام افراد و انواع و اصناف آن با يكديگر تماثل كلّى و صددرصد داشته باشند . و اگر مراد اين باشد كه مماثل از بعض جهات و فى الجمله داشته باشد . اشكالش اينست كه : بيان شما مانع اغيار نيست زيرا هيچ متاع قيمىاى نيست مگر اينكه بعض از افراد يا اصناف آن با بعض ديگر مماثلت و تقارب در صفات دارند پس حقيقت لغويّه هم مدّنظر نيست . و از طرف ديگر قطع نظر از حقيقت بودن در يك معنا ، اصولا واژهء مثل و مثلى در لسان آيات و روايات هم موضوع حكمى قرار نگرفته و شارع نفرموده : يجب فى المثلى المثل تا نياز به بحث از معناى آن و كنكاش از حدود آن پيدا كنيم . [ عمل عرف عام و عقلا ] : قوله : نعم : آنچه مسلّم است اينكه : عرف عام و عقلاء عالم عملا در امور و شئون زندگى خود چنين مىكنند يعنى در بعض موارد اگر مالى تلف شود مثل آن را