على محمدى خراسانى
74
شرح مكاسب (فارسى)
ليست له ، و لم تزل فى يده ، و يد آبائه من قبله ، قد اعمله من مضى من آبائه انّها ليست لهم ، و لا يدرون لمن هى . فيبيعها ، و يأخذ ثمنها ؟ قال : ما احبّ ان يبيع ما ليس له ، . . . . قلت : فيبيع سكناها ، او مكانها فى يده ، فيقول لصاحبه : ابيعك سكناى ، و تكون فى يدك كما هى فى يدى ؟ قال : نعم يبيعها على هذا « 1 » ] 3 - اخبارى كه در رابطه با بيع و شراء اراضى خراجيّه وارد شده [ از قبيل اخبارى كه سابقا در مسئله سوم از مسائل خاتمهء مكاسب محرّمه در جلد سوّم اين شرح آورديم . ] كه در آنها نيز تعبير شده بود به شراء ارض خراجى از سلطان ، قبالة ارض اهل الذمّة ، من يتقبل الارض من السلطان و . . . با اينكه رقبهء ارض خراجى قابل بيع و شراء نيست ، چون ملك همهء مسلمين است و تنها منافع آن قابل نقل و انتقال است و معذلك در اين مورد تعبير به بيع و شراء شده است . پس هم در كلمات بعض الفقهاء و هم در اطلاقات بعض الاخبار ، كلمهء بيع بر تمليك منافع ، اطلاق شده است . قوله : و الظاهر : مرحوم شيخ مىفرمايد : اين اطلاقات بالعناية و المجاز و از باب مسامحة در تعبير است ، نه اينكه واقعا كلمه بيع صدق عرفى بر اين تمليك داشته باشد . [ و به علاقهء مشابهت كلمهء بيع به كار رفته است . ] قوله : كما انّ : چنان كه اجاره نقطهء مقابل بيع است ، يعنى لفظ اجاره ، در نقل منافع [ سكناى دار - ركوب دابّه و . . . ] حقيقت است . و آن معنى متبادر است . ولى در مواردى هم در نقل برخى از اعيان استعمال شده است ، از جمله در مورد ثمره بر شجره ، كه اجارهء خود شجره براى اثمار آن بلامانع است . ولى استيجار خود ثمره ،
--> ( 1 ) وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 250 ، باب اوّل از ابواب عقد البيع ، حديث 5 .