على محمدى خراسانى
57
شرح مكاسب (فارسى)
و همچنين گاهى اين شيوه چندبار فراز و نشيب خود را طى مىكند و بالاخره هم انسان متحير مىماند كه نظر شيخ در مسئله چه شد ؟ سراسر مكاسب شيخ از اين روش مالامال است ولى ما فقط به عنوان نمونه يكى از مسائل را اشاره مىكنيم : در مبحث معاطات كتاب البيع كه الحق يكى از مسائل پيچيده اين كتاب است ابتدا معاطات را معنا مىكند سپس طرح نزاع مىنمايد و مقدار زيادى با محقق ثانى و صاحب جواهر جرّ و بحث دارد و هركدام را به نحوى خدشه مىكند . بالاخره رأى خود شيخ بر خلاف مشهور و بر وفاق محقق ثانى بر ملكيت مستقر مىشود ، منتهى در ادّله قائلين به ملكيت كه سيره و آيات و عموم ( الناس مسلطون ) باشد خدشه دارد لذا خود دو دليل ديگر به نام تبادر و اجماع مركب مىآورد و پس از تثبيت قول به ملكيت وارد بحث از لزوم مىشود و پيرامون اثبات آن هشت دليل محكم مىآورد و تمام شبهات وارده را دفع مىكند ولى پس از آن همه زحمت ورق برمىگردد كه قول به لزوم مخالف اجماع است سپس اجماع را جواب مىدهد . سپس به اين نتيجه مىرسد كه براى ملكيت لازمه ، لفظ معتبر است ولى لفظ خاص و صيغهء مخصوصه يعنى ايجاب و قبول لازم نيست بلكه هر لفظى كه دالّ بر تراضى طرفينى باشد كافى است ولى در پايان با طرح چند حديث ديگر به اين نتيجه مىرسد كه ملكيت لازمه محتاج به صيغهء مخصوصه است و معاطات مفيد ملك لازم نيست . و لذا نظر نهائى شيخ بر ملكيت جايزه مستقر مىشود . اين بود نمونهاى از عملكرد علمى شيخ اعظم در مكاسب و در رسائل هم از اين نمونه بسيار است كه جاى ذكر آن در اين مقاله نيست در خانه اگر كس است يك حرف بس است .