على محمدى خراسانى
53
شرح مكاسب (فارسى)
در اينجا به نقل سه نمونه اكتفا مىكنم : 1 - شيخ در اوج زعامت مسلمين و خانوادهاش در اوج فقر و تنگدستى ، مبلغ مقررّى ماهيانه خرج آنان را تأمين نمىكند . خانوادهء شيخ اعظم به يكى از رجال دينى كه نزد شيخ منزلتى داشته شكايت مىبرند و او را واسطه مىكنند تا از شيخ بخواهد مقدارى بر مقررى آنها بيافزايد . آن شخص نزد شيخ آمده و قضيه را طرح مىكند و تقاضاى توسعه بر اهل و عيال مىنمايد ولى شيخ همچنان سر به زير افكنده و ساكت و آرام جوابى نمىدهد نه نفيا و نه اثباتا . روز بعد به منزل مىآيد به عيالش مىفرمايد : جامههاى مرا بشوى و چركها را در ظرفى گردآورى كن . عيال امتثال مىكند . شيخ مىفرمايد : آن آب چركها را بياور ، مىآورد ، مىفرمايد اينها را بردار و بنوش ، زن عرض مىكند : آقا اينها چرك و كثافت هستند و انسان طبيعتا از خوردن آن تنفر و اشمئزاز دارد ، من چطور بنوشم ؟ شيخ مىفرمايد : نيك بدان اين اموالى كه در اختيار من است همانند اين چركها است زيرا كه اينها سهم فقرا است و من حق ندارم به بيش از مبلغ مقرّرى در آنها تصرف كنم نزد من ، شما و ساير افراد فقير و بىبضاعت مساوى هستيد . 2 - يكى از ارادتمندان شيخ عباى گرانبهائى را كه قيمت آن معادل با سى دينار عراقى آن روز بود به رسم هديه براى شيخ مىآورد و دست شيخ را بوسيده با كمال احترام عبا را تقديم مىكند . روز بعد كه به نماز جماعت شيخ شركت مىكند ، مىبيند شيخ همان عباى كهنهء سابق را بر دوش دارد جلو آمده عرضه مىدارد : آقا من آن عباى قيمتى را براى شما آورده بودم ، آخر شما مرجع مسلمين هستيد و شايسته نيست با اين عباى كهنه ظاهر شويد .