على محمدى خراسانى
46
شرح مكاسب (فارسى)
بارى در آن جلسه عظيم كه در منزل مرجع عاليقدر جهان اسلام تشكيل مىگردد شيخ اعظم انصارى حضور ندارد . صاحب جواهر با تيزهوشى كامل هدف اصلى شركتكنندگان در آن لجنه علمى را درمىيابد ولى فعلا مصلحت نمىبيند تا سخنى بگويد تا زمانى كه واپسين لحظات عمر شريف را سپرى مىكند و اهل حلّ و عقد در محضرش جمع و منتظرند تا نتيجه آن همه بحث و گفتگو را ببينند . در اين آرزو هستند كه صاحب جواهر نيز به غير از فرزندش كه برجستگىهاى فراوانى دارد به كسى راضى نخواهد شد ولى بر خلاف انتظار همه ، صاحب جواهر كه در بستر مرگ افتاده و مىرود تا نداى آسمانى [ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . . . ] را لبيك گويد و لحظهبه لحظه حال مباركش وخيمتر مىگردد ، نگاهى به حضار مجلس مىاندازد و گمشدهء خويش را مىجويد و وقتى او را نمىيابد با صداى لرزان ولى با صلابت و اطمينان كامل مىگويد : ( اين بقية العلماء ) ؟ يعنى كجايند ساير عالمان دين ؟ حضار جواب مىدهند : آقا همه حضور دارند و احدى باقى نمانده كه در جلسه نباشد . صاحب جواهر مجدّدا مىفرمايد : خير بعضى از علماء در جلسه حاضر نيستند . دوباره حضار همان جواب اول را تكرار مىكنند و با تعجب به يكديگر نگاه مىكنند . اينجاست كه اين پير عظيم الشأن از بستر مرگ ، انقلاب مىكند و پردهها را كنار زده و با صراحت مىفرمايد : ( اين ملا مرتضى ؟ علّى به ) ، يعنى ملا مرتضى كجاست ؟ او را نزد من آوريد ، حضار مىفهمند كه منظور استاد همان شيخ