على محمدى خراسانى
31
شرح مكاسب (فارسى)
آمده و او را پيدا كنند . پس از مدتى تفحص شيخ اعظم را در يكى از خانات اصفهان يافتند ، خبر به سيد رسيد ، فرمود : به شيخ اطلاع دهيد كه همين امروز ما به ملاقات ايشان خواهيم آمد . وقتى اين سخن به گوش شيخ رسيد ، فرمود : نه ، سيد زعيم علمى و دينى اصفهان است . و در ميان مردم اصفهان حرمت خاصى دارد و بر ما است كه به زيارت ايشان بشتابيم هرچه زودتر برويد به سيد اطلاع دهيد كه ما به زيارتش مىآئيم . خبر به سيد رسيد فرمود : خير بر ما است كه اين شيخ بزرگوار را زيارت كنيم و فورا با گروهى از اصحابش به سمت مسكن شيخ حركت كردند . از آن طرف شيخ و برادرش ، به قصد زيارت سيد حركت كرده بودند و لذا در بين راه باهم ملاقات كردند و طبق دستورات دينى با يكديگر معانقه نمودند و پس از احوالپرسى گرم و خوشآمد گوئى شيخ عذرخواهى نموده گفت : وظيفهء ما بود كه شما را زيارت كنيم و به خدمتتان شرفياب شويم . سيد فرمود : خير وظيفهء ما بود كه به زيارت شما بيائيم ! ! شگفتا از اين همه تواضع و اخلاص و صفا و يكرنگى كه در ميان عالمان دين موجود است ! ! اين يكى در اوج زعامت علمى و دينى اصفهان ولى براى زيارت شيخ اعظم با اصحابش روان مىشود و آن ديگرى در قلّه رفيع علم و فقاهت ولى با كمال تواضع براى زيارت سيد راه مىافتد . آرى عالمان حقيقى دين اينانند و مصداق كلام امام صادق عليه السّلام كه فرمود : ( و امّا من كان من الفقهاء حافظا لدينه ، صائنا لنفسه ، مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ) . تا زمانى كه زعماى دين و علماى اسلام بدور از هر نوع هواى نفس در يك جهان صفا و وحدت و يكرنگى بسر برند به يقين جهان تشيع از همه خطرات