على محمدى خراسانى
118
شرح مكاسب (فارسى)
ايشان است . و شايد هر دو بزرگوار باشند كه فعلا نه مقابيس در اختيار ما است و نه شرح قواعد خطّى مرحوم كاشف الغطاء و لذا قضاوت نتوان كرد . ] [ 6 - تعريف ششمى از بيع ] سه معناى ديگر هم براى بيع ذكر كردهاند : 1 - بيع عبارتست از : تمليك مذكور [ انشاء تمليك عين به عوض ، كه ما هم آورديم ، ] و لكن با يك ضميمه و اضافهاى كه به صورت شرط متأخر و يا وصف بيان مىشود . و آن اينكه : بيع انشاء تمليك . . . است به شرط اينكه بدنبال اين تمليك ، تملّك و قبول مشترى هم بيايد يعنى مشترى هم انشاء تملّك كند و بگويد : قبلت يا اشتريت يا تملّكت و . . . و يا بگوئيم : بيع ، تمليك عين به عوض است كه متعقّب به قبول باشد . خلاصه اينكه : بيع ، انشاء تمليك ساده و خالى از قبول نيست . بلكه تمليكى است كه قبول را بدنبال داشته باشد . قوله : و اليه : بعض از مشايخ ما [ شايد مراد مرحوم سيد مجاهد صاحب مناهل باشد و شايد مرحوم صاحب جواهر باشد . ] هم كه در تعريف بيع مصطلح ، قيد تعقّب القبول را افزودهاند و گفتهاند : البيع تمليك . . . المتعقب بالقبول ، به همين معنائى كه از زبان مقابيس يا كاشف آورديم نظر دارند ، و از ايشان گرفتهاند . قوله : و لعلّه : دليل اعتبار و اشتراط قيد يا شرط مذكور ، در تعريف بيع ، دو امر است : 1 - تبادر : از واژهء بيع و مشتقات آن ، عند الاطلاق ، تمليك ساده و خالى تبادر نمىكند . بلكه تمليكى كه مقرون به قبول باشد تبادر ، مىكند . و تبادر علامت حقيقت است پس بيع در معناى مذكور حقيقت است . [ البته تبادر يكدليل وجدانى است نه برهانى و لذا هركس مىتواند آن را به نفع خود ادّعا كند . و لذا در مبحث مشتقّ ، در صحيح و اعمّ و . . . هركدام از طرفين دعوى براى اثبات