سيد مرتضى مجتهدى سيستانى (مترجم: ظريف)
192
منتخب الصحيفة الرضوية (منتخب صحيفه رضويه) (فارسى)
مباركش را ببوسم ، مرا از خود دور كرد و اين آيه را خواند : « فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتَقَطَّعُوا أَرْحامَكُمْ » « 1 » . آيا مىخواهيد كه چون سرورى و حكومت در روى زمين يافتيد فساد به پا كنيد و پيوندهاى خويشاوندى را از هم بگسليد . سپس از من روى گردانيد و بر درى ديگر وارد شد ، من هراسان از خواب بيدار شدم . به او گفتم : اى هارون ؛ تو مرا فرمان دادى كه علىّ بن موسى را در پيش شيران بيفكنم . گفت : واى بر تو ؛ آيا تو هم اين كار را كردى . گفتم : آرى ؛ به خدا قسم . گفت : فوراً نزد او برو و ببين در چه حالى است . مىگويد : شمعى را روشن كرده و در دست گرفته و به راه افتادم ، وقتى بدانجا رسيدم ، امام عليه السلام را ديدم كه ايستاده و نماز مىخواند و شيران اطراف او زانو زدهاند بازگشتم و آنچه را ديده بودم به هارون خبر دادم ، او باور نكرد و خودش به راه افتاد تا از نزديك صحنه را مشاهده كند ، چون امام را ديد ، عرض كرد : « السلام عليك يابن عمّ » ؛ « سلام بر تو اى پسر عمو » . امام عليه السلام پاسخ او را نداد تا از نماز فارغ شد ، آنگاه جواب سلامش را مرحمت نمود و فرمود : اميد نداشتم كه در مثل چنين جائى بر من سلام كنى . هارون گفت : از گناه من چشمپوشى كن ، من از تو عذر مىخواهم ، امام عليه السلام فرمود : خدا ما را به لطف خويش نجات داد ، پس او را سپاسگزارم . سپس دستور داد تا آن حضرت را از آن جايگاه بيرون آوردند ، و چون در
--> ( 1 ) . سورهء محمّد صلى الله عليه و آله و سلم ، آيهء 22 .