هامفري (مستر همفر)

58

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

وزير ، نهايت خرسندى خود را از تسلّط من بر محمّد بن عبدالوهّاب ، ابراز داشت و اظهار نمود كه او گمشدهء وزارت بوده است و چندين بار تأكيد كرد كه با او قراردادهاى گوناگونى ببندم و نيز گفت : صرف تسلّط تو بر شيخ محمّد به همهء سختيهايى كه در اين راه كشيده‌اى مىارزد . و چون من نگرانى خود را از بابت از دست رفتن محمّد بن عبدالوهّاب و نقش برآب شدن نقشه‌ها و آرزوهايم پس از جدايى از او ، ابراز نمودم ، وزير گفت : نگران او ( شيخ ) مباش چرا كه از روزى كه از او جدا شده‌اى به همان انديشه‌ها و نظريّات باقى مانده است . وى در ادامه گفت : مزدوران و جاسوسان وزارت با او در اصفهان تماس حاصل كرده‌اند و وزارت را از احوالات او آگاه ساخته‌اند . ولى من از خود پرسيدم كه شيخ چگونه اسرار پنهان خويش را برايشان مكشوف داشته است ؟ ! ولى ترسيدم كه اين مطلب را از وزير بپرسم . ولى بعدها كه مجدّداً با شيخ ملاقات كردم فهميدم كه شخصى بنام عبدالكريم در اصفهان با او ملاقات كرده و خودش را برادرِ من معرّفى كرده است و به او مو به مو اسرارى را كه در ميان من و او بوده است ، گوشزد كرده است تا بتواند به اعماق دل او رسوخ كند و از بقيّهء اسرار پنهان او نيز سر درآورد . محمّد بن عبدالوهّاب گفت كه صفيّه در اصفهان با او ديدارى تازه كرده و مجدّداً صيغهء او شده است و شيخ را اين بار نيز از خود بهره‌مند ساخته است . نيز گفت كه عبدالكريم تا شيراز به همراه او بوده است و در آنجا متعه‌اى ديگر بنام آسيه كه زيباتر ، دلرباتر و مهربانتر از صفيّه بوده برايش فراهم كرده كه با او بهترين اوقات زندگيش را گذرانيده است . همچنين بعدها برايم روشن شد كه نام مستعار عبدالكريم به يكى از مسيحيان جلفاى اصفهان تعلّق داشته كه او از جاسوسان مزدور وزارت