سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
67
دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى)
فرمود : در چه مكانى مُرد ؟ او مكان فوت را معيّن كرد . فرمود : چه كسى او را غسل داد و چه كسى او را كفن نمود ؟ گفت : فلانى . فرمود : با چه چيزى او را كفن نموديد ؟ او كفن را تعيين كرد . فرمود : چه كسى بر او نماز خواند ؟ گفت : فلانى . فرمود : چه كسى او را وارد قبر ساخت ؟ او نام وى را بيان كرد و عبيداللَّه بن ابى رافع همهء اينها را مىنوشت . وقتى كه اقرار او تا دفن كردن مرد تمام شد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تكبير گفتند . تكبيرى كه اهل مسجد همه شنيدند . آن گاه دستور فرمودند : مرد را به جاى خودش ببريد . سپس يكى ديگر از افراد را فرا خواندند و نزديك خود نشاندند ، سپس هر چه از فرد اوّل سؤال كرده بود از او سؤال نمود و جواب او به تمام آنها مخالف با جواب فرد اوّل بود . و عبيداللَّه بن ابى رافع تمام آنها را مىنوشت . آن گاه كه از سؤال فارغ شدند تكبيرى گفتند كه همهء اهل مسجد شنيدند . سپس فرمودند : دو نفر را از مسجد خارج ساخته و به طرف زندان ببرند و در درب زندان نگه دارند . سپس شخص سوّم را فرا خواندند و آنچه از دو نفر سؤال نموده بودند ، از او سؤال كردند و او بر خلاف آن دو پاسخ داد و حرفهاى او را يادداشت كردند . سپس تكبير گفتند و دستور دادند او را به نزد دو رفيقش ببرند ، و فرد چهارم را فرا خواندند . او در گفتار مضطرب شده به لكنت افتاد . حضرت او را موعظه نموده و ترساندند . مرد اعتراف كرد كه او و دوستانش آن شخص را كشتهاند و مال او را گرفته و در فلان مكان در نزديك كوفه دفن نمودهاند . حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند او را به طرف زندان ببرند و يكى ديگر از آنها را بياورند و به او فرمودند : آيا گمان مىكنى كه آن مرد خودش مرده در حالى كه قطعاً تو او را كشتهاى ؟ رفتار خود را درست بيان كن و گرنه تو را سخت در قيد و بند مىنمايم ؛ زيرا حقيقت جريان شماها روشن شد .