سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
62
دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى)
ناگاه مُهر زبانِ حيوانِ صامت بشكست و مانند ما آدميان به سخن درآمد ، مرا به نام خواند و وصيّت كرد كه بدرهاى زر از نياكان به ميراث دارم و در زير فلان سنگ به صحرا نهفتهام . تا نفسى از من باقى است سبك بدآن جا شو ، سنگ بردار و مرده ريگ برگير و آن گاه كه وداعِ اين دار فانى گويم جسد مرا به جوار صلحا به خاك سپار و يك نيمه از زر نزد يكى از قضات اسلام بَر ، تا در تخفيف عقوبات من به امور حسبيّه صرف كند و مرا به دعاهاى خير ياد فرمايد . من چون خارقهء سخن گفتن سگ بديدم ، بر راستى گفتهء او اعتماد كردم . در ساعت بشتافتم و زر به نشان بيافتم و اكنون آن بدره بر جاى است . . . قاضى به طمع نيمهء ديگر زر گفت : سبحان اللَّه ! اين حيوان بىشبهه از احفاد سگ اصحاب كهف بوده است و البتّه از دفن چون او شريفنسبى در گورستان مسلمانان بر تو حرجى نيست . آن مرحوم ديگر بار چه گفت ؟ » « 1 » آنچه را نقل كرديم يك داستان است كه نشاندهندهء قضاوت كسى است كه خود را نساخته و در هنگام قضاوت خود را در محضر خدا نمىبيند و به خاطر گرفتن رشوه حكم مىكند . پس بايد همان گونه كه گفتيم يك آگاهى وسيع و علم فراگير وجود داشته باشد كه نگذارد ظلم و ستم با پوشش سوگندِ دروغ در جهان ادامه يابد . در اينجا نياز به امداد غيبى و نيروى معنوى احساس مىشود كه بتواند هر چيزى را كه باعث ادامهء ظلم و ستم مىباشد - اگرچه بيّنهء دروغين و يمينِ كاذب باشد - بر طرف نموده و هر سدّى را كه پشتوانهء ظلم و ستم مىباشد ، بشكند . اگر آنچه ممكن است دستاويز ستمگران قرار گيرد از ميان برداشته نشود ، چه فرقى ميان دوران تيرهء غيبت و عصر درخشان ظهور خواهد بود ؟ ! و چگونه مىتوان آن روزگار را ، دوران حكومت عدل و عدالت و نابودى ستم و ستمگران دانست ؟ !
--> ( 1 ) . دوازده هزار مثَل فارسى : 60 .