سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
48
دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى)
نداريم و جريانى كه مىآوريم براى استدلال به آن ، بلكه براى نزديك شدن مطلب به ذهن بعضى از افرادى است كه شايد در دوران تاريك غيبت ، غاصبان حكومت الهى با زرق و برقهاى نمايشى خود ، در آنان تأثير گذارده باشند . با توجّه به نكتهاى كه گفتيم به اين جريان توجّه كنيد : شخصى به نام « دلگادو » دست به نمايش دلهرهانگيزى زد . ما خلاصهء برنامهء او را مىآوريم : دژ بزرگ آهنى باز شد و گاو نر عظيمالجثّهاى از درون تاريكى به ميان ميدان جست ، و مستقيم به سوى « دلگادو » پيش آمد ، حسّاسترين نقطه بدن « دل گادو » را نشانه گرفته بود . نفس در سينهء دهها هزار تماشاچى و عكّاس و خبرنگار حبس شده بود . چنان دلهره و ترس بر فضا سايه افكنده بود كه گويى كسى را ياراى خروج از اين اقيانوس ترس آميخته به سكوت نبود . فقط صداى چهار نعل گاوى خشمگين كه به سوى مردى در وسط ميدان مىدويد به گوش مىرسيد . همه انتظار لحظهاى را مىكشيدند كه « دلگادو » روى شاخهاى گاو نر به آسمان پرتاب شود يا شاخهاى تيز سينهء او را بشكافد . با توجّه به اين كه « دل گادو » ، نه لباس گاوبازان را به تن داشت و نه شِنل قرمز آنان را و به جاى شمشير يك جعبهء كوچك سياه در دست داشت كه يك فرستندهء راديويى بود و فقط چند دكمه روى آن نصب شده بود . گاو با سرعت هر چه تمامتر تا ده قدمى « دلگادو » پيش آمد ، نفسها در سينهها حبس شده بود ، يك لحظه باقى بود تا گاو « دلگادو » را از پا درآورد . تمام چشمها به يك نقطه دوخته شده بود ، هيچ كس نمىدانست چه خواهد شد . « دلگادو » دكمهاى را فشار داد ، گاو روى دو دست چنان ترمز كرد كه چند متر روى شنهاى ميدان كشيده شد . در حالى كه نگاهى به « دلگادو » انداخت