الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

318

تفسير تطبيقى (فارسى)

يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ « 1 » « آيا كسى كه به حق راهنمايى مىكند ، براى پيروى سزاوارتر است يا كسى كه راه نيافته جز آنكه هدايت‌شده راه را بيابد ، پس چه شده شما را [ كه هر دو را برابر مىپندارد ] چگونه حكم مىكنيد » اين نوع پيروى با اوصاف يادشده تنها در انحصار معصومان از عترت رسول خداست كه در حديث ثقلين « 2 » هم رديف كتاب خدا قرار دارند و پيش از ديگران از ناحيه خداوند بدون واسطه ، هدايت يافته‌اند . امير مؤمنان امام على عليه السّلام نيز در برخورد با خوارج كه حكميت را منكر شدند فرمود : مردان را حاكم قرار نداديم . بلكه قرآن را حاكم گردانيديم و اين قرآن خطّى است نوشته شده ميان دو پاره جلد كه به زبان سخن نمىگويد و ناچار براى آن سخن‌گويى لازم است و مردانند كه از آن سخن مىگويند و چون اهل شام ما را خواندند تا قرآن را بين خود حاكم قرار دهيم ، از كتاب خدا روى گردان نشديم و پذيرفتيم خداوند سبحان مىفرمايد : فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ . . . ؛ « اگر در چيزى نزاع كرديد به خدا و رسولش ارجاع دهيد » رجوع به خدا اين است كه طبق كتاب او حكم كنيم و رجوع به رسول آن است كه سنت او را گرفته پيروى كنيم . سپس امام مىفرمايد : فاذا حكم بالصّدق فى كتاب اللّه فنحن أحقّ الناس به و إن حكم بسنّة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فنحن أولاهم به . « 3 » حاصل آنكه در انديشه شيعى ، مرجعيت دينى اولى الامر از حاكميت سياسى آنان جدا نيست ، آنان هم در بعد تفسير و تشريح آموزه‌هاى دين و هم در بعد حاكميت سياسى

--> ( 1 ) . يونس ، 35 ، اين آيه بين كسانى كه هرگز گمراه نبوده‌اند و به حق هدايت مىكنند و بين كسانى كه پس از گمراهى ، هدايت شده‌اند ، مقايسه مىكند نه بين كسانى كه هدايت شده‌اند با آنان كه در گمراهىاند . ( 2 ) . درباره أسناد و دلالت اين حديث ر . ك : بحث « حجّيّت سنت اهل بيت در تفسير » . ( 3 ) . نهج البلاغه ، خ 125 ، و نيز ر . ك : الارشاد ، ص 144 .