الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)
137
تفسير تطبيقى (فارسى)
اختيار انسان تأييد شد بدون آن انسان به صورت شريكى در « ملك الهى » چهره بنمايد و [ همانند تفكر معتزله در تفويض ] اراده الهى مقهور و مغلوب اراده انسانى شود . قضا و قدر الهى در سراسر هستى اثبات شد بدون آنكه نتيجهاش مجبور بودن انسان در برابر قضا و قدر الهى باشد [ همانند تفكر اشاعره ] . شيعه در مسائل مربوط توحيد [ و تفسير آيات در اين زمينه ] طرفدار توحيد صفاتى شد و عقيده اشاعره را نفى كرد و با معتزله موافقت كرد با اين تفاوت كه كار معتزله به نفى صفات و نيابت ذات از صفات كشيد ولى شيعه معتقد به اتحاد صفات با ذات و عينيت ذات با صفات شد كه يكى از عميقترين معارف الهى است . و در توحيد افعالى جانب اشاعره را گرفت ولى با اين تفاوت كه نظام علّى و معلول و اسباب و مسببات را نفى نكرد . در مكتب كلامى شيعه توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى در اوجى بيان شد كه در جهان سابقه نداشت . . . از نظر حكماى شيعى عدل به عنوان حقيقتى واقعى تفسير مىشود بدون آنكه مستلزم اين باشد كه ذات اقدس الهى محكوم يك جبر و يك قانون بوده باشد و بر قاهريّت على الاطلاق ذات بارى خدشهاى وارد آيد . . . مسئله عنايت و غرض نيز پس از تقسيم غايت به غايت فعل و غايت فاعل و اينكه مفهوم حكمت درباره بارى تعالى مساوى با مفهوم غايت و ايصال اشيا به غايات آنهاست ، تكليف روشنى پيدا كرد از نظر حكما هر فعلى غايتى دارد و ذات اقدس الهى غايت كل يعنى غاية الغايات است . اشيا ، همه از او و به سوى اوست [ همان گونه كه قرآن مىفرمايد : ] وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى » . « 1 » با مطالعه مقدّمه ژرف و عالمانه شهيد مطهرى بر چاپ دوم كتاب عدل الهى ، نقاط افتراق شيعه با معتزله و نيز شيعه با اشاعره كه اساسا ريشه در روايات معصومان دارد
--> ( 1 ) . مرتضى مطهرى ، عدل الهى ، ص 21 ، 22 شهيد مطهرى پس از ارائه اين بحث مىنويسد : « البته هريك از مباحث نامبرده دامنه درازى دارد و در اين مقدمه بيش از اين نمىتوان از اين مقولات سخن گفت » شهيد مطهرى در اين زمينه در كتابهاى « سيرى در نهج البلاغه » ، « اصول فلسفه و روش رئاليسم » ج 5 ؛ « انسان و سرنوشت » مباحثى را مطرح كردهاند .