السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)

665

البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)

را انجام دهد ، زيرا شايد انسان در اين مورد صلاح و فساد خويش را تشخيص ندهد و آن چه را كه صلاحش در آن نيست ، درخواست كند . اى عبد اللّه ! آيا تو تا حال ديده‌اى كه دكترى به دلخواه بيمار براى وى دارو تجويز كند و يا ديده‌اى كه قاضى به دلخواه طرف دعوا از مدعى و شاكى دليل بخواهد ؟ ! اما درخواست تو كه مىگويى : « خدا و فرشتگان او را براى ما بياور تا آنان را ببينيم و شهادتشان را بر نبوت تو حضورا بشنويم » با اين سخن چيزى را درخواست مىكنى كه از دايره امكان بيرون است ، زيرا بديهى است كه خداوند مانند انسان نيست كه بيايد ، برود ، حركت كند ، در برابر چيزى قرار گيرد و ديده شود ، پس شما اين امر محال را كه شدنى نيست ، درخواست مىكنيد ؟ ! اما درخواست تو اى عبد اللّه ! كه مىگويى : « يا خانه‌اى از طلا داشته باشى » . اين كه دليل نبوت نمىتواند باشد . آيا تو شنيده‌اى ( 1 ) - كه پادشاهان مصر خانه‌هايى از طلا دارند ؟ عبد اللّه : آرى . رسول اللّه : آيا آنان با داشتن آن خانه‌هاى طلايى به مقام نبوت رسيده‌اند ؟ عبد اللّه : نه . رسول اللّه : پس داشتن خانه‌اى از طلا ، محمد را نيز نمىتواند به مقام پيامبرى برساند . محمد نمىخواهد از جهل تو سوء استفاده كند ، با طلا و خانه طلايى نبوت خود را اثبات كند . و اما درخواست تو اى عبد اللّه ! كه مىگويى : « به آسمان پرواز كنى » و سپس اضافه مىكنى كه : « تا نامه‌اى از سوى خداوند براى ما نياورى به تو ايمان نمىآوريم . » اين هم يك بهانه‌جويى بيش نيست زيرا پرواز كردن به آسمان‌ها سخت‌تر از فرودآمدن است . تو خود كه مىگويى : « به آسمان پرواز كردنت ، موجب ايمان آوردن من نخواهد بود . » پس با اين حال از آسمان نازل شدن و نامه آوردنم ، چگونه موجب تصديق و ايمان آوردن تو خواهد شد ؟ وانگهى ، تو خود در آخر سخنت به صراحت اعتراف مىكنى به اين كه با همه اين‌ها باز معلوم نيست كه تو را تصديق كنم يا نه ! ! پس تو در برابر حجت خدا عناد و لجاجت مىورزى . تو و يارانت افراد لجوج ، بهانه‌جو و عنودى بيش نيستيد ، جواب تو همان است كه خدا مىفرمايد : بگو : اى محمد ! « خداوند پاك و منزه است - از آن چه مىپنداريد - من نيستم جز بشرى پيامبر ، پس به من نمىرسد كه به خداوند فرمان صادر نمايم و به دلخواه خود معجزاتى را از وى