السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)
562
البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)
قبلا در ذهن وى نبود يا بدين اعتبار اسم را اسم گفتهاند كه لفظ با وضع و منظور كردن آن در برابر يك معنى ، ارتفاع و ارتقا پيدا مىكند و از حالت مهمل و بىمعنى بودن خارج مىگردد و معنا و محتوا مىيابد . بعضى از دانشمندان « اسم » را مشتق از « سمة » كه به معناى علامت مىباشد دانستهاند ولى اين نظريه اشتباه است ، زيرا به طورى كه مىدانيم ، جمع اسم ، « اسماء » است ، مصغرش « سمى » و در نسبت « سموىّ و اسمىّ » و در مقام تعديه « سميّت » و « اسميت » مىگويند و اگر متخذ از واژه « سمه » بود ، در موقع جمع بستن « اوسام » و در تصغير « وسيم » و در موقع نسبت « و سمى » و در مقام تعديه « و سمّت » و « اوسمت » گفته مىشد . « اللّه » : كلمهء « اللّه » علم و نام مختصّ به ذات مقدس پروردگار است . عربها حتى در دوران جاهلى نيز با اين كلمه آشنايى داشتند . لبيد شاعر عصر جاهلى مىگويد : الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل « 1 » و خداوند سبحان مىفرمايد : وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ . « 2 » و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است ، مسلّما مىگويند : اللّه كسانى كه خيال كردهاند كه « اللّه » علم و نام شخصى و اختصاصى نيست بلكه اسم جنس است ، اشتباه كردهاند و مىتوان علم و نام اختصاصى بودن آن را با دلايل زير اثبات نمود : 1 - « تبادر » : كلمه « اللّه » را لفظ جلاله مىنامند . اين كلمه بدون اين كه به شاهد و قرينهاى نيازمند باشد ، در موقع تلفظ به ذات مقدس پروردگار دلالت مىنمايد و با شنيدن آن كلمه ، مستقيما همان معنى به ذهن شنونده مبادرت و سبقت مىكند . اين انصراف و تبادر به قدرى روشن است كه كسى در آن شك و ترديد ندارد و با قاعدهء « اصالة عدم نقل » هم ثابت مىشود كه اين كلمه در اصل لغت و از ابتدا به همان معنى بوده و حجت بودن اين قاعده نيز در علم اصول ثابت گرديده است . 2 - « عدم اشتقاق » : لفظ جلاله به هر معنايى در نظر بگيريد ، به صورت وصف استعمال
--> ( 1 ) هر چيز به جز وجود اقدس الهى باطل و هر نعمتى به ناچار زايل شدنى است . ( 2 ) لقمان / 25 .