السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)

119

البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)

يك اشارهء لطيف و با يك روش بليغ و شيوا بيان فرموده كه كوچك‌ترين اشكالى در افكار مردم آن عصر توليد نشود . ممكن است ، چنين تصور شود كه منظور امام ( ع ) از تداخل شب و روز كوتاه و بلند شدن آن‌هاست نه كرويت زمين ولى اين تصور درست نيست ، به دليل اين كه امام اگر در اين مقام بود كه كوتاه شدن شب‌ها و بلند شدن روزها و يا عكس آن را كه همهء مردم درك مىكنند ، بيان كند ؛ به همان جملهء اولى اكتفا مىفرمود كه : « هريك از شب و روز را در ديگرى داخل مىكند » و ديگر احتياجى نبود كه جملهء ديگرى نيز بياورد و بگويد : « در همان حال كه ديگرى را نيز در آن وارد نموده است » چون اين جمله ، به ظاهر تكرار معناى جملهء اولى است ، بنابراين بايد گفت : منظور امام از جملهء دوم - كه به صورت جملهء حاليه در آمده است - اين است كه وارد ساختن شب در روز ، درست در همان موقع است كه روز در شب وارد شده است و اين حالت در صورتى تحقق مىيابد كه زمين كروى باشد زيرا اگر زمين كروى باشد ، در يك سطح كه شب وارد روز شده است ، در همان حال در سطح ديگر زمين ، روز وارد شب خواهد گرديد . نتيجهء مباحث اين بود قسمتى از وجوه و جوانب اعجاز قرآن و ما در اينجا به همين اندازه اكتفا مىكنيم كه اين اندازهء مختصر مىتواند دليل بر وحى بودن قرآن باشد و ثابت كند كه قرآن از طرف پروردگار بوده و آوردن چنين كتابى از قدرت بشر خارج است . در وحى و آسمانى بودن قرآن همين بس كه او تنها مكتبى است كه شاگردى مانند علىّ بن ابى طالب را تربيت نموده و تحويل اجتماع داده است كه دانشمندان بزرگ دنيا درك اسرار و رموز كلمات آن بزرگوار را مايهء افتخار و مباهات خود مىدانند و محققين و متفكرين جهان از درياى علمش سيراب مىشوند ، آن حضرت در خطبه‌هاى خود به هر موضوعى كه مىپردازد و گفتار خويش را به هر جهت و ناحيه‌اى كه متوجه مىسازد ، براى هيچ‌كس جاى حرف و گفتارى باقى نمىگذارد . اگر كسى وارد سيره و تاريخ زندگى امير مؤمنان نشود ، خيال مىكند كه آن حضرت در هر رشته و موضوعى كه سخن مىگويد ، تمام عمر خويش را در تحقيق همان موضوع به پايان رسانيده و در آن رشته خاص مهارت و تخصص پيدا نموده است ولى جاى ترديد نيست كه علوم و معارف امير مؤمنان به منبع وحى متكى بوده و از آن مبدأ ، اتخاذ و اقتباس شده است زيرا اگر كسى با تاريخ