عبد الكريم بى آزار شيرازى
66
باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)
اظهار مىدارد : انّى لا احبّ الآفلين ( من پديدههايى را كه غروب مىكنند و ناپديد مىگردند ، دوست ندارم ) . « 1 » احتجاج با ماهپرستان سه شب اوّل هر ماهى را هلال مىنامند و از آن پس عنوان قمر را تا آخر ماه دربارهء آن به كار مىبرند . قمر را چون داراى سفيدى است قمر مىنامند . و حمار اقمر به معنى حمار
--> ( 1 ) . مسلما خدا بايد جامع همهء كمالات و منزّه و مبرّا از هر گونه نقصى باشد تا فطرت كمال جوى آدمى او را دوست بدارد و تحت ربوبيت و سرپرستيش درآيد و ستاره و ماه و خورشيد كه هر سه از خانوادهء غروبكنندگان هستند ، نواقصى دارند كه فطرت سالمى نظير فطرت ابراهيم نمىتواند آنها را به عنوان معبودان خويش بپذيرد : غروبكنندگان اسير زمانند ؛ زمانى هستند و زمانى نيستند . غروبكنندگان اسير مكانند ؛ در جايى هستند و در جايى نيستند . غروبكنندگان حادث و در معرض تغيير و تبديل و فسادند . غروبكنندگان در حال گردش و نيازمند به گرداننده و محكوم قوانين وى هستند . غروبكنندگان تأثيرشان به روى ساكنان زمين محدود و موقّت است . غروبكنندگان وفا و دوامى ندارند و ساكنان زمين را در تنهايى مىگذارند . غروبكنندگان هدايت و راهنمايى و روشناييشان محدود است و انسانها را در تاريكى و گمراهى رها مىسازند . غروبكنندگان غروب و خسوف و كسوف و مرگشان براى انسان غمناك و يأسآور است . غروبكنندگان متعددند و بايد در برابر هريك به نحوى خضوع كرد . بنا به معتقدات ستارهپرستان در برابر بتهاى ستارگان افولگر بايد انسان را قربانى كنند . در مقابل ، خداى ابراهيم از همهء اين نقايص و نواقص منزّه بوده و دائم و هميشگى است : خدايى كه هيچگاه بندگان خود را تنها نمىگذارد . خدايى كه همواره بندگان خود را تحت حمايت و مشمول هدايت خود قرار مىدهد . خدايى كه بندگان خود را از تاريكيها به سوى نور مىبرد ؛ نورى كه در آن ظلمت راه ندارد . خدايى كه نه هرگز افول و غروب مىكند و نه مىميرد . خدايى كه هيچگونه نيازى به زمان و مكان و گرداننده ندارد . خدايى كه يكتا و بىنظير و بىهمتاست و نيازى به شريك ندارد . خدايى كه بندگان خود را در غم و اندوه و يأس و نوميدى نمىگذارد . خدايى كه بندگانش در پيشگاه او از قربانى شدن معافند . خليلآسا برو حق را طلب كن * شبى را روز و روزى را به شب كن