عبد الكريم بى آزار شيرازى
62
باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)
باستان شناسان نشان مىدهد كه بشر از خورشيد و ماه و ستارگان تا سنگ و چوب و فلز و حيوانات را مورد پرستش قرار داده و نخستين پيام همهء پيامبران الهى ، دعوت مردم به خداپرستى و نفى بت و شرك و چندگانهپرستى بوده است . در عين حال حتّى در عصر ما با آن همه پيشرفت علمى و فرهنگى ، باز خيل كثيرى از مردم دنيا گرفتار پرستش انواع بتها هستند . تاريخ بت و بتپرستى با سوابق طولانى خود اين نكته را به ما مىآموزد كه عشق به معبودى كه سرچشمهء كمالات مىباشد ، در نهاد و فطرت هر انسانى ريشهدار است ؛ منتهى در راه جست و جوى كمال با سرابهايى مواجه مىشود كه آنها را از دور آب مىپندارد و به آنها دل مىبندد و در نتيجه از رسيدن به سرچشمهء كمال بازمىايستد . به عبارت ديگر ، بسيارى از انسانها آن چنان توجّه خود را به ظواهر و شرايط بيرونى دين معطوف ساخته و بدان انس پيدا مىكنند كه از محتواى آن دور مىمانند و يا تنها حركات و الفاظى را طوطىوار از پدر و مادر تقليد مىكنند . در صورتى كه هر دين و مكتبى آنچه را كه ارائه مىدهد ، پرمحتوى است و نسل اوّل ، هر شعارى كه سر مىدهد و هر عملى كه به انجام مىرساند ، محتواى آن را در مدّ نظر قرار مىدهد و آنها را با بصيرت به جاى مىآورد ؛ امّا نسلهاى بعد تنها حركات و الفاظ را از پدر و مادر تقليد مىكنند و اين تقليد كوركورانه - كه در قرآن نيز از آن مذمت شده است - بسيارى را به بتپرستى و تقيّد به ظواهر و ظروف ظاهرى و رويه و لايه و پوستهء دين مىكشاند و شمار فراوانى از آنها را به كفر سوق مىدهد ؛ چنان كه هشام بن محمّد بن سائب كلبى متوفى به سال 204 هجرى مىنويسد : آنچه باعث شد مردم مكه از دين ابراهيم ( ع ) به پرستش بتان و سنگها بپردازند ، اين بود كه هر قبيلهاى كه از مكه كوچ مىكردند ، قطعه سنگى از حرم با خود مىبردند و براى بزرگداشت حرم و دلبستگى به مكه ، هرجا وارد مىشدند ، آن سنگ را مىنهادند و دور آن به طواف مىپرداختند . . . و بنا بر عادت موروثى كه از ابراهيم و اسماعيل ( ع ) به ايشان رسيده بود ، حج و عمره بجاى مىآوردند . سپس رفته رفته اين عمل ، آنان را به پرستش آنچه دوست مىداشتند ، كشانيد و فراموش كردند آنچه را كه بر آن بودند ، يعنى دين